فلسفه اگزیستانس یا فلسفه اصالت خاص انسانی
می توان گفت اگزیستانسیالیسم مکتبی است که سوالات فلسفی را در باب نحوه هستی انسان، متمرکز می سازد و تفکر در باب هستی انسان را مرکز ثقل تاملات خود قرار داده است وسعی می کند وصف زنده آن هستی را در ضمن ابهام کاملا ملموس و بیواسطه اش درک کند و مخالف با تلاش های هوش استدلالی است که می خواهد هستی انسانی را تابع مقررات خود نموده و تحت سیطره خود نظام عقلی در آورد. تفکری است که اصل و اساس خود را بر فردیت حی و حاضر انسانی و نه بر تمامیت کلی انتزاعی، قرار می دهد ، جائی که انسان مقام خود را جستجو می کند.
این فلسفه از زمان تمایز بین وجود و ماهیت و تمایز بین بودن به صورت خام، و مجموعه خصوصیات ضروری برای بودن یک واقعیت ، به نام فلسفه هستی خاص انسانی یا فلسفه اگزیستانس ظاهر شده است.
در فلسفه انسانی مسئولیت انسانی در برابر سرنوشت خود در مد نظر قرار دارد و انسانی که این ویژگی را نداشته باشد از خود بیگانه محسوب می شود . فلسفه اگزیستانس، به خاطر دید خاص و ایمانش به توانایی انسان وظایف او را از کیفیت و نحوه وجودش در عالم اتخاذ می کند بدین صورت انسان خالق سرنوشت و آینده خود می شود. این تکلیف از کیفیت هستی انسان قابل انفکاک نیست زیرا او در میان امکانات بی پایانی قرار گرفته که به آنها آگاهی می یابد. در نتیجه عواطفی چون ترس و پشیمانی و امیدواری و شکست از او جدایی ناپذیر هستند. اگر معنی هستی انسانی در جهان ، تفکر و عمل می باشد این حالت ضمن اینکه آزادی انسان را در استفاده از این امکانات نشان می دهد تحمل این آزادی را نیز مطرح می سازد. بنا براین ، همواره حل تناقضات موجود مطرح نیست بلکه تحمل انها نیز زندگی است . یکی از جنبه های تحمل تناقضات ، پیدا کردن راه آزادی ، در میان الزامات و موجبیت ها است این ادعای پارادوکس ، پیدا کردن راه های آزادی را درخواست می کند.
فلسفه اصالت وجود خاص انسانی، انسان را جدا از اجتماع و از خلال مفاهیم کلی بررسی نمی کند، بلکه اورا در میان واقعیت ملموس دنبال می کند " انسان خود را به مدد دیگری کشف می کند " و به قول فیخته ، انسان در میان انسان ها، انسان است .