مارتین سلیگمن شواهد متقاعد کننده ای به دست داده است که نشان می دهد حیوانات در شرایطی که رخدادهای تصادفی رنج آور رخ می دهد درمانده می شوند و این حالت را به عنوان یک پاسخ به مشکلات می آموزند و بعد از آن هر چه رخدادهای رنج آور پیش روی می آید آنها همان پاسخ درماندگی را نشان می دهند.
به نظرم مردم جهان در مقابل اقتصاد جهانی و البته مردم خودمان در مقابل اقتصاد کشور مان دچار چنین تقابلی شده اند ، وقتی طرحی ارائه می شود ولی ماهها در انتظار پاسخ می ماند و بعد از ماهها انتظار پاسخ منفی می شنود مدارهای ذهنی ارگانیک چه سگ چه آدمی ، دچار درماندگی می شود ، زیرا نه تنها پاداشی برای تلاشها وجود ندارد بلکه ماهها عقب ماندگی اقتصادی و علمی نیز در انتظار فرد است، که بعد از شنیدن پاسخ نه با آنها روبرو می شود ، البته هر ذهن ارگانیکی بسته به مهارتهایش با پاسخها برخوردهای متفاوتی می کند ، آنهایی که استقامت بیشتری نشان می دهند دیرتر آنهایی که ضعیفترند زودتر درمانده می شوند.
سلیگمن ثابت نمود چنانچه حیوان و ارگانیک پاسخ درماندگی را یادبگیرد هرگز نمی تواند حتی مهارتهای آسان را بیاموزد. البته سلیگمن این فرضیه خود را از راه برعکس ثابت نمود.
در آزمایش سلیگمن در مقایسه با یک سگ بی تجربه ( درماندگی را تجربه نکرده ) سگی که ، پش از آموزش ، شوک برق غیر قابل گریز را تجربه کرده است به زودی از دویدن و زوزه کشیدن باز می ایستد و تازمان قطع شوک بی حرکت می ماند. این سگ از مانع عبور نمی کند تا از شوک بگریزد ، بلکه چنین به نظر می رسد که تسلیم شده و پذیرای شوک است ، با سعی و آموزش این سگها گاهی از روی مانع می پرند و از شوک می گریزند یا از آن اجتناب می کنند ، اما باز تسلیم شوک می شوند .
به نظر مردم دنیا نیز در برخی موارد دچار چنین حالتهایی می شوند و دیگر برای پیشرفت در زندگی خود اقدام به پرش نمی کنند زیرا این بیم وجود دارد که بعد از پرش مجددأ دچار برق گرفتگی شوند.
به هر حال ذهن ارگانیک بهترین پاسخها را برای حل مشکلات خود انتخاب می کند .