ازدواج در بهترین حالت می بایست تعادلی میان انرژی های مردانه و انرژی های زنانه ایجاد نماید که بزرگترین و مهمترین نمود انرژی های مردانه انرژی قدرت و مهمترین و بزرگترین نمود انرژی های زنانه انرژی عشق است. پس یک ازدواج موفق تعادل و ازدواج میان عشق و قدرت است و دلیل اصلی ازدواج از نظر نیروهای طبیعت می تواند ایجاد تعادلی میان عشق و قدرت و ازدواج معنوی این دو انرژی باشد.
منظور از بهترین حالت ازدواج، ازدواجی است که در آن همه فاکتورهای انرژی های زنانه در زن و همه فاکتورهای انرژی های مردانه در مرد لحاظ شده باشد. البته چنین امری به صورت 100% بسیار نادر است اما با درصد بالایی قابل اجرا است. این درصد بالا، حداقل وجود دو فاکتور عشق و قدرت را در هر دو طرف رابطه شامل می شود که به معنای وجود یک فاکتور در یکی و تلاش برای ایجاد همان فاکتور در دیگری است. فاکتورهای بسیاری از نیروهای زنانه و مردانه بصورت متناظر با هم وجود دارند که شامل بحث فوق می شوند. اما عشق و قدرت از حداقل های لازم برای ایجاد و دوام یک رابطه سالم می باشند.
منظور از ایجاد تعادل، همگونی سطح این انرژی ها در هر دو طرف رابطه و جریان این نیروها در هر دو طرف به صورتی هماهنگ می باشد. بدین معنا که در یک رابطه سالم، ایجاد و انتقال عشق تنها بر عهده زن و ایجاد و انتقال قدرت تنها بر عهده مرد نیست. بلکه هر دو طرف باید این انرژی ها را در خود کشف نمایند (چون تمامی این انرژی ها در هر دو جنس وجود دارند) و با کمک دیگری در نهایت سبب ازدواج معنوی و تعادل و در هم آمیختگی این دو نیرو شوند. در حقیقت پایداری یک رابطه ماندگار تحت نام ازدواج به در هم آمیختگی این دو نیرو وابسته است. و این مساله را در ازدواج های به معنای واقعی موفق می توان به خوبی مشاهده نمود.
عشق واقعی، عشقی بی قید و شرط است که نیازی به ابراز بیمار گونه وابستگی ندارد و قدرت واقعی، قدرتی ناشی از قدرت درونی و نه ترس ها و نا امنی هاست که نیازی به ابراز خشونت آمیز بیرونی ندارد. دقت به این مساله در هنگام انتخاب سبب می شود که یک مرد، هر زنی را که ابراز عشق می کند و یک زن، هر مردی را که قدرتمند می نماید برای همسری و ارتباطی طولانی مدت نپذیرد. بسیاری از عشق ها، ناشی از ضعف و ترس درونی از دست دادن و نشانی پنهان از کنترل و به بند کشیدن طرف مقابل است. بسیاری از قدرتها نیز واکنش است جبرانی نسبت به ضعف و ترسی عمیق از آسیب خوردن و باز نشانی است پنهان از کنترل و به بند کشیدن طرف مقابل.
ایده آل ترین حالت، هماهنگ شدن زنی دارای عشق واقعی ناشی از قدرت درونی و مردی دارای قدرت واقعی ناشی از قدرت درونی می باشد. پس عامل قدرت درونی فردی دارای نقشی تعیین کننده در صحت و سلامت عشق و قدرت ابراز شده ظاهری می باشد. پس هر فرد باید به جد و به معنای واقعی تلاش نماید که در درجه اول قدرت درونی خود را که شامل عزت نفس و دوست داشتن خود نیز می شود تقویت نماید و سپس هر دو نیروی عشق و قدرت را در بخش پنهان درون خود کشف نماید و آنگاه شخصی را بیابد که چون خود او، نیروی عشق و قدرت نشاٌت گرفته از درون قدرتمندش باشد.
البته به اعتقاد بسیاری از معناگرایان، این اتفاق تحت نام قانون معتبر همزمانی رویدادها خود بخود اتفاق می افتد. به این معنا که افراد جذب چیزها و اشخاص و اتفاقات هم انرژی و هم ارتعاش با خود می شوند. پس این مژده وجود دارد که هر زمان که شما آغاز به اصلاح و بهتر نمودن واقعیت وجودی خود و کشف و تقویت نیروهای درونی خود شدید، اشخاصی را به خود جذب خواهید نمود که که آنها نیز دارای ویژگی های مشابه شما و در سطح انرژی شما باشند. به همین دلیل است که تعریف دیگر رابطه یا ازدواج موفق، رابطه ای است که در آن هر دو طرف در جهت رشد گام بردارند، در غیر اینصورت یکی رشد می کند و دیگری متوقف می ماند و قانون همزمانی رویدادها سبب می شود که دو طرف نتوانند در کنار هم به صورت موفق قرار گیرند مگر با دلایل موهومی چون وجود بچه یا قراردادهای قانونی و ...
این مساله در جوامع امروز که اشخاص آگاه تر و ارتباطات گسترده تر شده اند نمود بیشتری دارد. بسیاری از زنان و مردان در روابط به ظاهر موفق خود دچار حالتی از عدم هماهنگی با طرف مقابل می شوند که اغلب و نه همیشه (به علت مواردی که ناشی از تنوع طلبی یا عدم بلوغ فکری و تمایلات کودکانه یکی از طرفین می باشد) به علت رشد شخصی یکی از طرفین و ساکن ماندن طرف دیگر و مصداق نداشتن قانون همزمانی یا قانون جذب انرژی های مشابه است.
پس یکی دیگر از ضروریات رابطه و ازدوواج موفق، متعهد و ملزم شدن هر دو طرف رابطه به رشد شخصی و کمک و همراهی در رشد شخصی طرف مقابل است.
اینگونه است که تعادل و هماهنگی میان عشق و قدرت و تعهد و تلاش در جهت رشد شخصی خود و طرف مقابل، فرمولی موفق و اثبات شده برای رابطه و ازدواجی موفق و پایدار ارایه می نماید.