جمعه ششم خرداد ۱۳۹۰ | 10:42 | MEHDI FALAHI -
خانواده، يک گروه طبيعي است با اهداف و نقشهاي بسيار که براي همه اعضاي خانواده مهم و ضروري است. همچنين خانواده، يک گروه قوي و سازمانيافته است که درمانگر را به خاطر اهدافي که در سياست و فرآيند آن نهفته است به خدمت ميگيرد. لذا در خانوادهدرماني، درمانگر با يک گروه طبيعي مواجه است که بايد به نوعي در آن وارد شده و آن را تحت تاثير قرار دهد؛ که اين کار احتياج به ديپلماسي قابل ملاحظه و مهارتهاي اجتماعي ضروري براي درمانگر دارد. شايد بتوان گفت: خانوادهدرماني يک روش سيستماتيک مداخلهدرماني است که هدف آن، رفع اختلالات پيچيده و متقابل عاطفي در گروه خانواده است. خانوادهدرماني، در واقع صحنه برخوردهاي انساني(human drama) است و در جستجوي حقايق اساسي بشري است و بالاتر از همه در پي التيام زخمها و ضعفهاي خانواده است. لذا مسووليت عمده خانوادهدرماني از اين قرار است: بالا بردن احساس همبستگي و وحدت خانواده، فعال کردن نقش طبيعي خود در شفابخشي(healingـself) خانواده، و تجربهاي که راه را براي رسيدن به يک گروه طبيعي واقعي باز ميکند.[1]
خانوادهدرماني، نوعي گروهدرماني است که در آن، واحد درماني، هسته خانوادگي است و در جلسات درماني يک يا چند درمانگر با تمام اعضا خانواده(يا بخشي از آنها) سر و کار دارد و هدف از آن حل و فصل يا تخفيف تعارضات بيماريزا و اضطراب در درون واحد خانواده است.
رواندرماني خانواده بر اين نظريه مبتني است که، خانواده نماينده سيستمي است که سعي در حفظ تعادل يا هموستاز(Homeostasis) دارد. مهم اين است که اين سيستم تا چه حد غيرانطباقي بوده باشد. اين نظريه اصطلاحا گرايش به سيستمهاي خانواده ناميده ميشود و روشهاي مربوط به آن بيشتر شامل تمرکز بر خانواده است، تا يک بيمار خاص.[2]
در واقع خانوادهدرماني، شکلي از درمان کل خانواده به عنوان يک گروه است که توسط يک يا دو درمانگر انجام ميشود. در اين نوع درمان، آسيبشناسي يا بيماري يکي از اعضاي خانواده، انعکاس پاتولوژي يا اختلالات عميقتر در سيستم خانواده تلقي ميشود. لذا خانواده واحد درماني به حساب ميآيد و تغيير تعامل خانواده، راه تغيير عضو بيمار محسوب ميشود