انگیزه در آموختن موثر است و کنش های آموزندگان را در راستای برنامه ریزی , سازماندهی , بازبینی , تصمیم گیری , حل مسئله و ارزیابی هدایت می کند .
انگیزه عاملی برای به کارگیری مهارت ها , راهکارها و رفتارهای از پیش آموخته شده در موقعیت های جدید است .
آموزندگان با انگیزه به موضوع آموزشی توجه دارند و راههایی را که در آموختن موضوع می تواند به آنها کمک کند را جستجو می کنند , این راهها عبارتند از سازماندهی مطالب , یادداشت برداری , بازبینی مطالب آموخته شده و سوال کردن از آموزشیار و دوستان زمانی که مطلبی را نیاموخته اند است .(شانک و پنتریج , 2004)
برچسبها: روانشناسی تربیتی, روانشناسی انگیزه و آموختن
فلسفه اگزیستانس یا فلسفه اصالت خاص انسانی
می توان گفت اگزیستانسیالیسم مکتبی است که سوالات فلسفی را در باب نحوه هستی انسان، متمرکز می سازد و تفکر در باب هستی انسان را مرکز ثقل تاملات خود قرار داده است وسعی می کند وصف زنده آن هستی را در ضمن ابهام کاملا ملموس و بیواسطه اش درک کند و مخالف با تلاش های هوش استدلالی است که می خواهد هستی انسانی را تابع مقررات خود نموده و تحت سیطره خود نظام عقلی در آورد. تفکری است که اصل و اساس خود را بر فردیت حی و حاضر انسانی و نه بر تمامیت کلی انتزاعی، قرار می دهد ، جائی که انسان مقام خود را جستجو می کند.
این فلسفه از زمان تمایز بین وجود و ماهیت و تمایز بین بودن به صورت خام، و مجموعه خصوصیات ضروری برای بودن یک واقعیت ، به نام فلسفه هستی خاص انسانی یا فلسفه اگزیستانس ظاهر شده است.
در فلسفه انسانی مسئولیت انسانی در برابر سرنوشت خود در مد نظر قرار دارد و انسانی که این ویژگی را نداشته باشد از خود بیگانه محسوب می شود . فلسفه اگزیستانس، به خاطر دید خاص و ایمانش به توانایی انسان وظایف او را از کیفیت و نحوه وجودش در عالم اتخاذ می کند بدین صورت انسان خالق سرنوشت و آینده خود می شود. این تکلیف از کیفیت هستی انسان قابل انفکاک نیست زیرا او در میان امکانات بی پایانی قرار گرفته که به آنها آگاهی می یابد. در نتیجه عواطفی چون ترس و پشیمانی و امیدواری و شکست از او جدایی ناپذیر هستند. اگر معنی هستی انسانی در جهان ، تفکر و عمل می باشد این حالت ضمن اینکه آزادی انسان را در استفاده از این امکانات نشان می دهد تحمل این آزادی را نیز مطرح می سازد. بنا براین ، همواره حل تناقضات موجود مطرح نیست بلکه تحمل انها نیز زندگی است . یکی از جنبه های تحمل تناقضات ، پیدا کردن راه آزادی ، در میان الزامات و موجبیت ها است این ادعای پارادوکس ، پیدا کردن راه های آزادی را درخواست می کند.
فلسفه اصالت وجود خاص انسانی، انسان را جدا از اجتماع و از خلال مفاهیم کلی بررسی نمی کند، بلکه اورا در میان واقعیت ملموس دنبال می کند " انسان خود را به مدد دیگری کشف می کند " و به قول فیخته ، انسان در میان انسان ها، انسان است .
برچسبها: فلسفه اگزیستانسیال
کار انسان ، محصول متغيرهاي متعددي
است . در برخي مواقع كار متأثر از متغيرهاي انساني همانند شخصيت ، ادراك ،نگرش ها،
انگيزش ، گروه ، تفاوت هاي فردي ، هوش ، استعداد ، رغبت و... است و گاهي اوقات تحت
تأثير متغيرهايي كه ماهيت فيزيكي دارند قرار مي گيرند . اين متغيرها را
"شرايط محيط كار" مي گويند.
بديهي است كه شرايط نامطلوب كار نه
تنها بازدهي بلكه نارضايتي و ميزان استرس را تحت تأثير قرار مي دهد . امروز ثابت
شده است كه شرايط ديگر محيط كار از جمله ميزان روشنايي، تكنولوژي ، سر و صدا ، موسيقي
، ساعات كار ، استراحت ، تعطيلي هفتگي ، شرايط آب و هوايي ، رنگ و طراحي و
دكوراسيون محل كاربر عملكرد فرد تأثير دارند
استرس در محيط كار
تغيير در فعاليت هاي كاري هم چون فن آوري جديد يا تغيير اهداف ، ممكن است باعث ايجاد استرس در فرد شود و يا به درون ساختار سازمان راه يابد . استرس سازماني را مي توان بامقياس كارگريزي و كيفيت كار اندازه گيري كرد
فاكتورهاي استرس در محيط هاي كاري
هر
محيط كاري ، فاكتورهاي استرس مخصوص خود را دارد . در زير عوامل استرس شناخته شده
در محل كار ذكر شده است
.
ـ پيچيدگي و تعداد ابزار مورد استفاده
در محيط كار
ـ وضعيت هاي محيطي غير طبيعي (گرما ،
صدا ، ارتعاش ، روشنايي ، مواد سمي و...)
ـ بار كاري فيزيكي و فكري و نتايج
بكارگيري ارگونومي
ـ جنبه هاي بهداشتي ارگونومي پيشگيري
از بيماري ها و اختلالات ناخواسته
ـ حذف طراحي بهينه ايستگاه هاي كاري
ـ بهترين استفاده از انرژي تلاش كاري
ـ بهترين استفاده از منابع و قابليت
هاي كارگر
استرس سازماني
استرس روي سازمان ها و افراد شاغل در آن تأثير مي گذارد . تأثير استرس سازماني با افزايش ميزان كارگريزي ،تعويض زود هنگام كاركنان ، ارتباط نامناسب با ارباب رجوع ،كاهش ميزان امنيت شغلي ، عدم سلامت محيط كار ، كنترل ضعيف كيفيت محصولات و ...ارتباط دارد . به بيان ديگر هر چه ميزان استرس سازماني بالاتر باشد ، عوامل ذكر شده از فراواني بيشتري برخوردارند . چنان چه ميزان استرس سازماني به طور چشم گيري افزايش يابد ، فرد ممكن است مبتلا به سندرم سازماني شود.
سندرم سازماني چيست ؟
اين سندرم (به طور كلي سندرم به تعدادي از خصوصيات و رويدادها گفته مي شود كه به نظر مي رسد با هم ديده مي شوند يا به نحوي وابسته و هماهنگ هستند ، و به طور اختصاصي تر مجموعه علائمي است كه با هم ديده مي شوند و مي توان آن ها را حاكي از يك بيماري يا ناهنجاري خاص تلقي كرد) ، زماني ايجاد مي شود كه فرد اجازه ابراز عقيده نداشته باشد ، امكان تخليه هيجان فراهم نباشد و امنيت شغلي وي به حداقل ممكن رسيده باشد.
برچسبها: فاکتور های استرس در محیط کار
• بلوغ جنسی :
آمار بالای طلاق به دلیل مشکلات جنسی، میزان اهمیت این بلوغ را نشان میدهد اما هرطور شده باید رودربایستی را با خودتان بگذارید کنار و رک و رو راست نیازهای جسمیتان را بشناسید. سلیقههای خودتان را پیدا کنید و موقع انتخاب همسر حواستان به این چیزها هم باشد. قبل از ازدواج باید تکلیفتان را با نیازهای روحی و جسمیتان مشخص کرده باشید. سواد و کفایت مدیریت روابط جنسی از قبل ازدواج شروع میشود.
• بلوغ شخصیتی :
بلوغ شخصیتی ابعاد مختلفی دارد. قبل از ازدواج حتما باید یک سری اختلالات شخصیتی را در خودتان و طرف مقابل بررسی کنید. اختلالاتی مثل خود کمبینی، تاییدطلبی، کمال گرایی، شکاکیت (پارانویا)، توجه طلبی، مهرطلبی، بیماری دوقطبی، اعتیادها و وسواس. افرادی که به این اختلالات مبتلا هستند تا وقتی که درمان نشدهاند، به درد ازدواج نمیخورند.
• بلوغ عاطفی :
بعضیها با اینکه ازدواج هم کردهاند، هنوز درست نمیدانند که از چه تیپ و شخصیتی خوششان میآید. اینها هنوز به بلوغ عاطفی نرسیدهاند و با احساسات و عواطف خودشان آشنا نیستند. باید سهم رابطههای قبلیتان را در دوست داشتن فعلی مشخص کنید و همینطور اینکه تا چه میزان هنوز تحت تاثیر آنها هستید. متوجه باشید که چقدر آگاهانه دوست دارید و چقدر نا آگاهانه. باید این واقعیت را قبول کنیم که بعد از ازدواج هم ممکن است از کسی خوشمان بیاید اما اگر به بلوغ عاطفی رسیده باشیم میتوانیم از این مساله بگذریم و تمام زندگیمان را خراب نکنیم.
• بلوغ اجتماعی :
سوال "شما مشغول چه کاری هستید؟"، یکی از اولین سوالهایی است که در هر مراسم خواستگاری تکرار میشود. شغل و موقعیت اجتماعی هر کس، تقریبا میزان بلوغ اجتماعی او را مشخص میکند؛ مثلا خانمها باید بدانند که خواستگار حول و حوش آینده کاری خودش را در کجا میبیند و چقدر میتواند با شرایط تطابق پیدا کند. قطعا کسی که هنوز سربازی نرفته و مرتب شغل عوض کرده، هنوز به بلوغ اجتماعی نرسیده. البته شغل عوض کردن اگر همراه با پیشرفت باشد، مطمئنا خوب است. مثلا اگر پسری اول جایی شاگرد بوده و بعد رفته یک جای دیگر صاحب کار شده و ترقی کرده، موقعیتش فرق میکند. پسرها هم باید برنامه همسر آیندهشان را بپرسند. باید ببینند که زن زندگیشان چقدر بلوغ اجتماعی دارد.
• بلوغ مالی :
کسی که هنوز حساب دخل و خرجش را ندارد، نمیتواند همسر قابل اعتمادی هم باشد. قبل از ازدواج باید توقعات و خواستههای مالی طرفین معلوم باشد. یکی به فکر زندگی در کاخ نباشد و دیگری به یک زندگی متوسط قانع. برآوردی از هزینههایتان داشته باشید، راجع به چیزهایی که برایشان پول خرج میکنید با هم حرف بزنید. ممکن است طرف مقابلتان اهل خرید مجله و کتاب باشد و شما این خریدها را پول هدر دادن بدانید. در مورد سطح رفاه زندگی آیندهتان هم باید به تفاهم برسید تا بعدا سر برنامههای بلند مدت زندگی به مشکل برنخورید.
• بلوغ معنوی :
سوالهای کلی موقع خواستگاری و ملاقاتهای اولیه همیشه میتواند دردسرساز باشد. در خصوص مسائل اعتقادی و دینی هم این ابهامات بیشتر میشود. مثلا یک نفر دینداری را فقط در اعتقاد به خدا میداند و همین قدر برایش کفایت میکند. دیگری اما برایش مهم است که همسرش به تمام احکام دین مومن و معتقد باشد. در یک کلام باید جنس دین داریتان با هم یکی باشد و هر دو قرائت مشابهی از دین داشته باشید. افرادی که شدیدا تحت تاثیر نوسانات فلسفی و عرفانی هستند برای ازدواج مناسب نیستند. چون هر آن ممکن است همسرتان برای پیدا کردن خودش سر به کوه و بیابان بگذارد! به طور کلی فردی به بلوغ معنوی رسیده که تا حدی جایگاه خود را در هستی پیدا کرده باشد و درگیر مسائل فلسفی پیچیده نباشد.
ازدواجهای ممنوع به درد نمیخورند! اگر نشانههای زیر را در رفتار طرف مقابلتان دیدید، به ازدواج با او فکر نکنید چون بعدا دچار مشکل میشوید.
• خودکم بینی :
آدمهای خود کم بین و تایید طلب به درد زندگی نمیخورند، دائم نیاز به تایید و توجه دیگران دارند و شما هم باید مدام در حال تعریف و تمجید باشید. این افراد معمولا زود رنجند و اعتماد به نفس ندارند.
• کمال گرایی :
اما کمال طلبها با کمال گرایی افراطیشان میخواهند در هر زمینهای بهترین باشند و همین مساله نهایتا به بیعملی منجر میشود. چون این افراد فقط سراغ کاری میروند که مطمئن باشند در آن موفقند.
• مهرطلبی :
زود خودشان را لو میدهند. همیشه در زندگیشان به دنبال راضی کردن همه هستند و همین کار آزارشان میدهد. هر تغییر برای این افراد یک تهدید است و مدام باید بهشان سرویس عاطفی بدهید.
• پارانویا (شکاکیت) :
شکاکها با لحن بازجویانه با شما صحبت میکنند و همیشه در حال چک کردنتان هستند. شکاکها به صورت پیش فرض شما را مجرم میدانند، منتها مجرمی که هنوز جرمش ثابت نشده.
• توجه طلبی :
توجه طلبها معمولا دخترند و در آن واحد چند ارتباط دارند. اینها در دوران کودکی از طرف پدر و مادر توجه نداشتند و برای همین از شما توجه زیادی میخواهند.
• خودشیفته :
خود شیفتهها از یک چیزی در وجود خودشان خیلی راضی هستند؛ مثلا اگر صدای خوبی داشته باشند، آنقدر صدای خودشان در ذهنشان بلند است که صدای بقیه را اصلا نمیشنوند.
• اعتیاد :
غیر از اعتیاد به مواد مخدر، اعتیاد اینترنتی و هیجانی هم دو موردی است که باید حواستان بهشان باشد.
• دو قطبی :
تغییرات شدید خلقی دارند. مثلا یک دوره دو هفتهای خیلی پرحرف، ولخرج و اهل برنامهریزیهای دور و دراز هستند و در دو هفته بعدی ناگهان افسرده و منزوی میشوند.
• وسواس :
اختلال وسواس یک زمینه شخصیتی است که فرد در آن بیش از حد دقیق است. زندگی با وسواسیها بعد از چند وقت خیلی سخت میشود.
برچسبها: مشاوره, پیش از ازدواج, ازدواج, روانشناسی
برخی روحیه بد خود را به عوامل خارجی نسبت مي دهند برخی هورمون یا خواص ژنتیکی را علت روحیه بد خود می دانند.
اگر ما می خواهیم احساس بهتری داشته باشیم باید بدانیم و درک کنیم که به جای حوادث بیرونی افکار و طرزتلقی های ما است که احساساتمان را بوجود می آورند می توان اندیشه احساس و رفتار خود را تغییر داد با این تغییر انقلابی در ما بوجود خواهد آمد.
برای اطلاع از رابطه میان فکر و روحیه ببینید در واکنش به تعریفی که دیگران از شما می کنند چه برخوردی می کنید مثلا" به شما بگویند به نظرم آدم خوبی هستید چه احساسی پیدا می کنید بعضی احساس خوشحالی برخی ناراحت و احساس گناه می کنند برخی خجالت می کشند و برخی با عصبانیت واکنش نشان می دهند علت این است که اشخاص هر کدام تعریف را به شیوه خود تلقی می کنند در هرحادثه خارجی یعنی تعریف یکی است و فرقی نکرده احساس شما متفاوت است .
احساس شما منحصرا " ناشی از طرز فکر شماست به همین دلیل است که می گوئیم افکار روحیات شما را شکل می دهد .
اغلب اوقات خود را فریب می دهیم و با به خود بستن چیزهایی که اصولا" وجود خارجی ندارند ناراحت می شویم و عجیب آنکه هرگز حتی گمان هم نمی کنیم که واقعا بیچاره و درمانده نیستیم.
در بسیاری مواقع افکار منفی سالم و به جا هستند تشخیص افکار منفی سالم از ناسالم و اینکه چگونه با موقعیت های به راستی منفی برخورد واقع بینانه داشته باشیم و به همان اندازه رهایی از افکارو احساسات مخدوش اهمیت دارد.
هنگام بیماری عزیزان احساس ناخوشایند پیدا می کنید این احساس اندوه نشانه علاقه و توجه شماست ا گر باهمسرتان در حال بحث و مشاجره هستید احساس خشم طبیعی است می توانید این احساسات منفی را بپذیرید .
برچسبها: روحیه, تفکر, روانشناسی اجتماعی

برچسبها: روانشناسی ایران باستان, اسطوره های ایرانی
مقدمه:
نقش يادگيري در همه ي صحنه هاي زندگي ما نمايان است يادگيري نه تنها در آموختن مهارتي خاص يا مطالب درسي بلکه در رشد هيجاني تکامل اجتماعي و حتي در رشد شخصيت دخالت دارد مثلاً ياد مي گيريم از چه بترسيم و چه چيز را درست بداريم چگونه مؤدبانه رفتار کنيم و چگونه صميميت نشان دهيم و جزء اينها. يادگيري را مي توان تغيير نسبتاً پايدار در رفتار يا توان رفتاري دانست که بر اثر تجربه به وجود مي آيد از چهار نوع يادگيري مي توان سخن گفت:
الف) خوگيري، که طي آن جاندار ياد مي گيرد محرکي آشنا و بي اهميت را ناديده بگيرد.
ب) شرطي شدن کلاسيک، که ضمن آن جاندار ياد مي گيرد که محرکي در پي محرک ديگر مي آيد.
ج) شرطي شدن عامل که طي آن جاندار مي آموزد که پاسخي معين، پيامد مشخصي دارد.
د) يادگيري پيچيده که از سطح شکل گيري پيوندها فراتر مي رود.
به نظر مي رسد ما آدميان تقريباً هرچه داريم يا هرکه هستيم از برکت حافظه است انديشه ها و تصورات ما حاصل کار حافظه است و ادراک و انديشه و حرکات ما از آن سرچشمه مي گيرند حافظه پديده هاي بيشمار هستي ما در کل واحدي يکپارچه مي سازد همان طور که اگر ذرات تشکيل دهنده بدن با نيروي جاذبه ي ماده به هم نچسبيده بود بدن ما از هم مي پاشيد اگر نيروي پيوند دهنده و وحدت بخش حافظه نمي بود هشياري ما به تعداد لحظه هاي زندگي مان تجزيه مي شد (هرنيگ، 1930).
اين سخنان که هرنيگ سالها پيش در سخنراني خود در فرهنگستان علوم دين بيان کرده گوياي اهميت حافظه در حيات ذهني آدمي است. (اتکسيون ، 1385)
ديدگاههاي نظري در مورد يادگيري:
1- ديدگاه رفتاري:
نخستين پژوهشها در يادگيري بر ديدگاه رفتاري تکيه داشتند. در اين ديدگاه اغلب فرض مي شد که رفتار را بر مبناي علل بيروني بهتر مي شود درک کرد تا علل دروني و اينکه پيوندهاي ساده سنگ بناي تمام يادگيريها هستند و نيز اينکه قوانين يادگيري در مورد انواع گوناگون جانوران و در موقعيت هاي گوناگون يکسان است. از جمله رفتارگرايان پاولف و واتسون مي باشند که نظريه شرطي سازي کلاسيک را مطرح کردند که اگر محرک شرطي منظماً قبل از محرک غير شرطی بيايد. محرک شرطی علامتي براي وقوع محرک غیر شرطی مي شود و پاسخي شرطي را فرا مي خواند که اغلب شبيه پاسخ غير شرطي است.
شرطي سازي عامل:
شرطي شدن عامل در موقعيت هايي صورت مي گيرد که پاسخ آزمودني بر محيط اثر بگذارد نه اينکه محرکي غير شرطي آن را فرا بخواند نخستين بررسيهاي منظم در مورد شرطي شدن رفتار عامل را ثرندايک انجام داد. ثرندايک که بسيار تحت تأثير نظريه تکاملي داروين بود مي کوشيد نشان دهد که بين يادگيري انسان و يادگيري هاي حيوانها تداوم و همبستگي وجود دارد آزمايشهاي ثرندايک معمولاً به ترتيبي که در زير شرح مي دهيم انجام مي شد: گربه يي گرسنه در قفس گذاشته مي شود که در آن با چفتي ساده بسته شده است و همزمان با آن تکه يي ماهي در بيرون کنار قفس قرار داده مي شود ابتدا گربه سعي مي کند با دراز کردن دستش از بين ميله ها به غذا دست يابد وقتي اين کار بي نتيجه مي ماند به اين طرف و آن طرف مي رود و به رفتارهاي مختلف مي پردازد اما دير يا زود ناخواسته به چفت در قفس مي خورد و در باز مي شود رو به ماهي دست مي يابد پژوهشگر دوباره گربه را به قفس مي اندازد گربه دوباره کم و بيش رفتارهاي قبلي را تکرار مي کند گربه طي کوششهاي متوالي بسياري از رفتارهاي نامربوط را کنار مي گذارد و در نهايت همين که در قفس گذاشته مي شود به راحتي چفت را باز مي کند مي بينيم گربه يادگرفته براي به دست آوردن غذا چفت در را باز کند. به نظر مي آيد که گربه هوشمندانه عمل مي کند اما ثرندايک معتقد ايت که اينجا هوش به هيچ وجه مطرح نيست در هيچ لحظع يي به نظر نمي رسد گربه به بصيرتي در مورد حل مسئله دست يافته باشد بلکه عملکرد گربه به تدريج طي کوششهاي بيشتر بهبود مي يابد و به جاي بصيرت يافتن به نظر مي رسد گربه به رفتار کوشش و خطا مي پردازد و وقتي پاداشي بلافاصله به دنبال يکي از آمن رفتارها بيايند يادگيري آن عمل نيرومندتر مي شود ثرندايک اين نيرومندتر شدن را قانون اثر مي نامد. (اتکینسون،1385).
مارتین سلیگمن شواهد متقاعد کننده ای به دست داده است که نشان می دهد حیوانات در شرایطی که رخدادهای تصادفی رنج آور رخ می دهد درمانده می شوند و این حالت را به عنوان یک پاسخ به مشکلات می آموزند و بعد از آن هر چه رخدادهای رنج آور پیش روی می آید آنها همان پاسخ درماندگی را نشان می دهند.
به نظرم مردم جهان در مقابل اقتصاد جهانی و البته مردم خودمان در مقابل اقتصاد کشور مان دچار چنین تقابلی شده اند ، وقتی طرحی ارائه می شود ولی ماهها در انتظار پاسخ می ماند و بعد از ماهها انتظار پاسخ منفی می شنود مدارهای ذهنی ارگانیک چه سگ چه آدمی ، دچار درماندگی می شود ، زیرا نه تنها پاداشی برای تلاشها وجود ندارد بلکه ماهها عقب ماندگی اقتصادی و علمی نیز در انتظار فرد است، که بعد از شنیدن پاسخ نه با آنها روبرو می شود ، البته هر ذهن ارگانیکی بسته به مهارتهایش با پاسخها برخوردهای متفاوتی می کند ، آنهایی که استقامت بیشتری نشان می دهند دیرتر آنهایی که ضعیفترند زودتر درمانده می شوند.
سلیگمن ثابت نمود چنانچه حیوان و ارگانیک پاسخ درماندگی را یادبگیرد هرگز نمی تواند حتی مهارتهای آسان را بیاموزد. البته سلیگمن این فرضیه خود را از راه برعکس ثابت نمود.
در آزمایش سلیگمن در مقایسه با یک سگ بی تجربه ( درماندگی را تجربه نکرده ) سگی که ، پش از آموزش ، شوک برق غیر قابل گریز را تجربه کرده است به زودی از دویدن و زوزه کشیدن باز می ایستد و تازمان قطع شوک بی حرکت می ماند. این سگ از مانع عبور نمی کند تا از شوک بگریزد ، بلکه چنین به نظر می رسد که تسلیم شده و پذیرای شوک است ، با سعی و آموزش این سگها گاهی از روی مانع می پرند و از شوک می گریزند یا از آن اجتناب می کنند ، اما باز تسلیم شوک می شوند .
به نظر مردم دنیا نیز در برخی موارد دچار چنین حالتهایی می شوند و دیگر برای پیشرفت در زندگی خود اقدام به پرش نمی کنند زیرا این بیم وجود دارد که بعد از پرش مجددأ دچار برق گرفتگی شوند.
به هر حال ذهن ارگانیک بهترین پاسخها را برای حل مشکلات خود انتخاب می کند .
برچسبها: روانشناسی مثبت
به دوره هاي اموزش نشاط و شادكامي و يا به تعبيري خشنودي از زندگي خوش امديد.
مقدمه:
طي سالهاي اخير موضوع شادي و نشاط به عنوان مقوله اي مهم مورد توجه همگاني قرار گرفته است و در اين باره ديدگاهاي مختلفي عرضه شده است.بعضي از افراد با اين توجيه كه مردم بي نشاط هستند،راه حل هايي نظير بوستان هاي شادي و نشاط در پارك هاي عمومي پيشنهاد كرده اند،عده اي خواهان ان شده اند كه رسانه هايي چون راديو و تلويزيون از حجم برنامه هاي نا شاد خود كاسته و به پخش طنز و شوخي و مطايبه بيشتري بپردازند.
در بحث شادي و نشاط بايد توجه داشت ان نوعي از شادي و نشاط براي جوامع افراد مناسب است كه اولا مبتني بر فرهنگ افراد باشد؛ثانيا اصيل و پايدار بوده و ماندگاري داشته باشد.بر اين اساس تاكيد مي شود كه با يستي از شيوه هايي در افزايش نشاط استفاده كرد كه با اموزه هاي فرهنگي سنخيت داشته و ماندگار باشند.بخشي از اين افزايش از راه اموزش حاصل مي گردد.به بيان ديگر چنين به نظر ميرسد كه حداقل بخشي از راهكارهاي افزايش نشاط و شادي در افراد و جامعه ،اموختني و يادگيري محور است.
اهداف:
انچه در دوره هاي اموزشي مطرح مي شود ،بخشي از راهكارهاي روان شناسان مثبت گرا براي افزايش شادي و نشاط در افراد،استفاده از توانمندي هاي افراد براي داشتن يك زندگي خوب ،داشتن نوعي زندگي با معنا و هدفمند و در نهايت نوعي زندگي رضايتمندانه (زندگي كامل )است.
برچسبها: روانشناسی, روانشناسی مثبت, کارگاه آموزشی, کلینیک مددکاری اجتماعی
ضرورت ترویج فرهنگ خوش بینانه
ما برای داشتن جامعه خوب به ترویج فرهنگ مثبت نگر و خوش بینانه نیاز داریم .مثبت نگری باعث می شود که خوبی ها , مزایا و جنبه های عالی زندگی , مسایل و افراد از چشم ما پوشیده نماند . منفی نگری سبب می شود که افراد به دلیل تمرکز زیاد بر روی معایب و کاستی ها وقتی به همدیگر می رسند فقط گلایه و شکایت کنند .فرد منفی نگر اگر ده تا فرصت , قابلیت , امکانات داشته باشد و در مقابل دو تا کاستی و نقص داشته باشد , توجهش فقط بر روی آن دو تا کاستی متمرکز می شود خوبی ها را نمی تواند ببیند .لذا دلسرد و افسرده می شود و انگیزه خود را از دست می دهد تصور می کند دنیا خراب است .جامعه قابل درست شدن نیست ,جهان پست و بیهوده است و به هیچ کس نمی توان اعتماد کرد .لذا با توجه به مطالب فوق انتظار می رود که مسئولین محترم استانداری ها , فرمانداری ها و شهرداری ها و سازمان های دیگری که دغدغه شادی و نشاط اجتماعی را دارند به این مهم توجه ویژه مبذول نمایند .
در این راستا کلینیک مددکاری اجتماعی پونا آمادگی همکاری لازم به جهت انجام پروژه های نشاط اجتماعی در سراسر کشور را دارا می باشد .جهت کسب اطلاعات بیشتر با تلفن های کلینیک تماس حاصل نموده و یا در آرشیو وبلاگ به مطالعه مطالب مربوطه بپردازید .
با تشکر مهدی فلاحی
مددکار اجتماعی
با تفکر بخوانید
تا
حالا عادت داشتید اشیاء بی مصرف رو انبار کنید؟ و فکر کنید یه روزی کی میدونه چه وقت – شاید به دردتون بخوره؟
تا حالا شده که پول هاتون رو جمع کنین
و به خاطر اینکه فکر می کنید در آینده شاید بهش محتاج بشین، خرجش نکنید؟
تا حالا شده که لباسهاتون، کفشهاتون،
لوازم منزل و آشپزخونتون و چیزای دیگه رو که حتی یکبار هم از اونا استفاده نکردین، انبار کنید؟
درون خودت چی؟ تا حالا شده که خاطره ی
سرزنش ها، خشم ها، ترس ها و چیزای دیگه رو به خاطر بسپاری؟
دیگه
نکن! تو داری بر خلاف مسیر کامیابی خودت حرکت می کنی!
باید
جا باز کنی ... ، یه فضای خالی، تا اجازه بده چیزای تازه به زندگیت وارد بشه.
باید
خودتو از شر چیزای بی مصرفی که در تو و زندگیت هستن خلاص کنی تا کامیابی به زندگیت وارد بشه.
قدرت
این تهی بودن در اینه که هر چی که آرزوش رو داشتی ، جذب می کنه.
تا
وقتی که در جسم و روح خودت احساسات بی فایده رو نگهداری، نمی تونی جای خالی برای موقعیت های تازه بوجود بیاری.
خوبیها
باید در چرخش باشن ....
کشوها،
قفسه ها، اتاق کار و گاراژ رو تمیز کن.
هر
چیزی رو که دیگه لازم نداری بنداز دور ...
میل
به نگهداشتن چیزای بی مصرف، زندگی رو پر پیچ و تاب می کنه.
این
اشیاء نیستن که چرخ زندگی تو رو به حرکت در میارن ....
به
جای نگهداشتن ...
وقتی
انبار می کنیم، احتمال خواستن رو تصور می کنیم ، احتمال تنگدستی رو ....
فکر
می کنیم که فردا شاید لازم بشن و نمی تونیم دوباره اونا رو فراهم کنیم ...
با
این فکر تو دو تا پیغام به مغزت و زندگیت می فرستی :
که
به فردا اعتماد نداری ...
و
اینکه تو شایسته چیزای خوب و تازه نیستی
به
همین دلیل با انبار کردن چیزای بی مصرف خودتو سر پا نگه می داری
برقص
چنانکه
گویی کسی تو را نمی بیند
عشق بورز
چنانکه
گویی هرگز آزرده نشده ای
بخوان
چنانکه
گویی کسی تو را نمی شنود
زندگی کن
چنانکه
گویی بهشت روی زمین است
خودت
رو از قید هرچه رنگ و روشنایی باخته، برهان
بذار
نور به زندگیت وارد بشود
و
خودت ...
برچسبها: روانشناسی, خودشناسی
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید معبود همین جاست بیایید بیایید .
باید که سفری از خود به خود آغاز کرد و بارها و بارها در طواف خود چرخید و چرخید شاید که معبود دعوت ما را لبیک گوید , شاید هم که ما به دعوت او لبیک گوییم , در کل فرقی نمی کند مهم لبیک است . لبیک چیزی است که این روزها کمتر رد و بدل می شود مخصوصا به دعوت های درون دیگر شهود معنا ندارد منطق به جای همه اظهار نظر می کند .بعضی وقتها از منظق می ترسم گویی بر والد من حمله می کند .این روزها می خواهم به سمت کودکم حرکت کنم شاید که سفرم را باید از کودکی اغاز کنم شاید ..........
ده خطای شناختی
مشکل اساسی است که گمان و احساس خود را عین واقعیت می دانید اما اغلب افکار منفی مسبب احساس ناخوشایند شما غیر واقع بینانه مخدوش و ناشی از خطای شناختی هستند مثلا" بعد از متارکه با همسرتان به خود می گویی"همه اش تقصیر من است دوست داشتنی نیستم با این طرز تلقی حالتان بد می شود و احساس بی ارزش بودن می کنید این یکی از خصوصیات مربوط به روحیه بد است .
1- تفکر هیچ یا همه هیچ:
همه چیز ر ا سفید و در غیر این صورت سیاه می ببیند مثلا"زنی که رژیم لاغری گرفته بود پس از خوردن یک قاشق بستنی گفت برنامه لاغری من دود شد و با این طرز تلقی به قدری ناراحت شد که یک ظرف بزرگ بستنی را خورد.
2 - تعمیم مبالغه آمیز :
هر حادثه منفی و از جمله یک ناکامی شغلی را شكستي تمام عیار و تمام نشدنی تلقی می کنید وآن را با کلماتی چون هرگز وهمیشه توصیف می کنید.
3 -فیلتر ذهنی :
تحت تاثیر یک حادثه منفی همهء واقعیت ها را تار می بینید به جزئی از یک حادثه منفی توجه می کنید وبقیه را فراموش می کنید.
4 - بی توجهی به امر مثبت:
با بی ارزش شمردن تجربه های مثبت اصرار بر مهم نبودن آنها دارید کارهای خوب خود را بی اهمیت می خوانید میگویید که هر کس می تواند این کار را انجام دهد بی توجهی به امر مثبت شادی زندگی را میگیرد و شما را به احساس ناشایسته بودن سوق می دهد .
5 - نتیجه گیری شتابزده :
بی آنکه زمینه محکمی وجود داشته باشد نتیجه گیری شتابزده می کنید.
- ذهن خوانی:
بدون بررسی کافی نتیجه می گیرید که کسی در برخورد با شما واکنش منفی نشان می دهد .
- پیشگویی :
پیش بینی می کنید که اوضاع بر خلاف میل شما در جریان خواهد بود بدون هر گونه بررسی می گویید آبرویم خواهد رفت.
6 - درشت نمایی :
از یک سو درباره اهمیت مسایل و شدت اشتباهات خود مبالغه می کنید و از سوی دیگر اهمیت جنبه های مثبت زندگی را کمتر از آنچه هست برآورد می کنید .
7 - استدلال احساسی :
فرض را بر این می گذارید که احساسات منفی شما لزوما" منعکس کننده واقعیت ها هستند احساس نومیدی می کنید و با خود می گوئید " حتما باید نومید باشم .
8 - باید ها :
انتظار دارید که اوضاع آنطور که شما می خواهید و انتظار دارید باشد خیلی ها می خواهند با باید ها و نباید ها به خود انگیزه بدهند " نباید آن شیرینی را بخورم " اغلب بی تاثیر است زیرا بایدها تولید تمرد می کنند و افراد تشویق می شوند که درست برعکس ان را انجام دهند.
9 - برچسب زدن :
شکل حاد تفکر هیچ یا همه چیز است به جای اینکه بگوئید اشتباه کردم به خود برچسب منفی می زنید برچسب ها تجربه های بی فایده ای هستند که منجر به خشم و اضطراب و دلسردی و کمی عزت نفس می شوند
به جای اینکه بگوئید من اشتباه کردم می گوئید " من احمق هستم".
10 - شخصی سازی و سرزنش :
خود را بی جهت مسئول حادثه ای قلمداد می کنید که به هیچ وجه امکان کنترل آن را نداشته اید وقتی زنی از آ موزگار پسرش شنید که او در مدرسه خوب درس نمی خواند با خود گفت این نشان می دهد که من مادر بدی هستم و چه بهتر این مادر علل واقعی درس نخواندن فرزندش را می جست تا او را کمک می کرد. شخصی سازی منجر به احساس گناه وخجالت و ناشایسته بودن می کند .
بسیار سفر باید تا پخته شود خامی
در سفر تفکر بسیاری در مورد شخصیت خودم و آدمهاییکه در سر راهم قرار می گرفتند داشتم , ساعات بسیاری به بررسی عناصر پیرامون خود و دیگران که مجموعه ای از رفتار و شیوها های تفکر شخص در زندگی روزمره که با ویژگی های بی همتا بودن , ثبات , پایداری و قابلیت پیش بینی ,مشخص می گردد پرداختم , شخصیت های ناسازگار و سازگار بسیاری از نگاهی جدید برایم آشکار گشت .
تشابهات بسیاری میان شخصیت انسانها از هر قوم و نژاد و هر زبان و همچنین بی همتایی های جالب توجهی وجود داشت , بعضی از افراد با پر رنگ کردن ثبات به عدم سازگاری پرداخته و خوب بیشتر از همه خود رنج می بردند , سفر به مکان های جدید و داخل شدن به فرهنگ های متفاوت شخصیتی بسی سازگار می طلبد , در سفر دوم به جزایر اطراف به اروپاییان بسیاری اشنا شدم , پذیرش فرهنگ بومی و رفتار به شیوه آنان در بیشتر کسانی که دیدم هویدا بود غرق شدن در رفتارهای روزمره بومیان , غذا خوردن در رستورانهای محلی , رفتار به شیوه معمول منطقه از نکاتی بود که در خور توجه بود تنها عده ای انگشت شمار به جدایی تن می دادند که خوب به نظر شخصی بنده از حال و هوایی مقصد بی بهره می ماندند .من نیز در این میان سعی در سازگار نمودن رفتارهای روزانه خود با حال و هوای مقصد نمودم و بهره ای بس گرانبها بردم .
بنابر این اختلال شخصیت عبارت است از :
آیا تابحال کسی را دیدهاید
که در برابر یک انتقاد ساده ، واکنش خشمگینانه شدیدی داشته باشد؟
آیا از خود پرسیدهاید که
چرا بعضی افراد انواع مختلف «خال کوبی» را روی پوست خود دارند؟
چرا بعضی افراد برای خود، خانواده و ... برنامه ریزی سختگیرانه دارند بصورتی که شرایط
بحرانی هم حاضر به تغییر آن نیستند؟
شخصیت میتواند سازگار و یا ناسازگار باشد. «ناسازگاری» زمانی مطرح میشود که افراد قادر نباشند تفکر و رفتار خود را با محیط و تغییرات آن تطبیق دهند. سازگاری یا عدم سازگاری ارتباط نزدیکی با «انعطاف پذیری» دارد. یک شخصیت سالم با وجود ثبات و پایداری به میزانی از انعطافپذیری بهره میبرد. اما افراد ناسازگار در برخورد با موقعیتهایی که واکنش به آنها مستلزم تغییرات و تصمیمات جدید است، تفکر و رفتار انعطاف ناپذیری از خود بروز میدهند. بنابراین ، اختلال شخصیت یعنی «رفتارهای ناسازگار و انعطاف ناپذیر در برخورد با محیط و موقعیت ها
امروز از هر روزی بیشتر به این مهم قائل هستم که هر کجا هستی و در هر حالی باید لحظه ای مکث کنی تا بتوانی سرعت و سلامت حرکتت را بسنجی . باید ایستاد و از خود خارج شد , خارج شدن از دایره خود قدرت دید وسیعی به ما می دهد قدرتی که در ان امکان سنجش سلامت حرکت برای ما به ارمغان می آورد .
به کجا چنین شتابان گون از نسیم پرسید
آیا از سرعت و سلامت مقصدی که به سمت آن حرکت می کنید رضایت دارید ؟آیا بشر مقصدی غیر از سعادتمندی که به غیر از رضایت به دست نمی آید دارد ؟ آیا برای خوشبختی و سعادتمندی و شادی اصیل و پایدار می بایست به مقصدی رسید ؟آنان که با سرعت بیشتری حرکت می کنند زودتر به سعادت می رسند ؟ پاسخی قاطع برای این پرسش ها وجود دارد ؟ آیا امکان داشتن رضایت در مسیر و جاده زندگی وجود ندارد ؟مقصدی باید تا آرامشی شاید ؟؟؟؟؟؟
دیگران را از نظرات ارزنده خود مطلع سازید ........
اندر کرامات سفر بسیار گفتندی اما شنیدن کی بود مانند دیدن ,هر ساعتی که در سفر طولانی من می گذرد بیشتر به اهمیت سفر کردن پی می برم که این سفر نه سفر خارجه بلکه سفری درونی برای من بوده به جهت نگاه کردن به جایگاهی که بوده ام و اعمالی که انجام می داده ام فرصتی تا استراحتی و مکثی به جهت ارزیابی که اگر مسیری را اشتباه رفته ام نه اینکه کامل برگردم بلکه از اولین فرعی بتوانم مسیر درست تر را انتخاب کنم .آری سفر شهامت می خواهد چون به هم ریختگی دارد ,سفر شهامت می خواهد چون مرا از دایره امنیت و حاشیه امنی که برای خود درست کرده ام دور می کند , سفر شهامت می خواهد چون رانده شدن خوداختیار از بهشت ایجاد شده است البته یک رازی را با شما در میان می گذارم بهتر است مسیر سفر و زمان سفر و مقصد آن را خود مشخص کنید که اگر نه کائنات اینها را به هزینه های بسیار بیشتر و به صورت اجباری برای شما انتخاب خواهند کرد .و تنها بعد از سفر است ........................
برخورداري از توانايي لازم براي حل موفقيت آميز مسايل موجب مي شود تا اعتماد به نفس مان بيشتر شده و احساس ارزشمندي بيشتري پيدا كنيد. ولي اگر فاقد مهارتهاي لازم براي حل مشكل باشيد يا از روش هاي نامناسب و معيوب براي حل مسايل خود استفاده نماييد، در سازگاري با محيط اطرافتان دچار مشكل شده و بهداشت رواني شما تهديد خواهد شد. كسب مهارت حل مساله شما را قادر مي سازد تا به طور سازنده با مشكلات زندگي برخورد كنيد.
مساله تعامل بين شخص و محيط است در آن بين تقاضا و خواسته محيط و امكانات و پاسخ هاي دردسترس فرد ناهماهنگي و عدم تعادل ادراك مي شود و روش فوري براي كاهش اين عدم تعادل در دسترس نيست.
مهارت حل مساله رويكردي منظم و متوالي است كه به فرد كمك مي كند تا به طور موثري مسائل زندگي خود را حل كند.
يك فرايند شناختي – رفتاري –عاطفي كه در آن فرد يا گروه تلاش مي كند راه حل يا شيوه مقابله موثري براي يك مساله خاص شناسايي يا كشف نمايد. Nezu & D’Zurilla, 2001
مفاهیم کلیدی :
حل مساله منعكس كننده يك رويكرد مثبت نسبت به زندگي است . و نقطه مقابل درماندگي محسوب مي شود.
حل مساله يك فرايند است نه نتيجه
حل مسئله يك فرايند تجويزي است كه در موارد گسترده كاربرد دارد.
امروز می خوام راجع به سایه براتون صحبت کنم , سایه ای که خیلی سنگینه و خیلی از اتفاقات خوب و بد زندگی رو رقم می زنه بدون اینکه خودمون در اون اتفاقات نقش مستقیمی داشته باشیم .سایه یا بخش تاریک وجودی انسان آنقدر پنهان و ناشناخته است و گاهی آنقدر عمیق که فرد هیچ اطلاعی از آن نداره و یخشی از زندگی عادی طلقی می شه حالا تازه در آدمهایی که عمیقتر و پنهان تره تعصباتی بیرون می زنه که گاهی آدمهای دور و بر رو به تعجب وا می داره اونوقته که یه دفعه تعجب می کنی که ای بابا چرا پس این آدم یه دفعه اینجوری کرد یا اینجوری شد.سایه گاهی موقع مثل یک نقاب خیلی خوش آب و رنگ آنقدر طبیعی به نظر می رسه که گویی قسمتی از پوست صورت شده مطالب اصلی سایه رو در وبلاگ استاد عزیزم سید سهیل رضایی بخونید و کتاب اون رو هم می تونید از بنیاد فرهنگ و زندگی تهیه کنید . منتظر دست نوشته های دیگه ای در مورد سایه باشید .
کسی که به احساسات همسرش نزدیک است و غمها و شادیهای او را حس میکند.
کسی که در خفا و آشکار به همسرش ابراز محبت میکند.
کسی که در خفا محبت دارد ولی در محیط بیرونی این محبت را نشان نمیدهد.
کسی که در خفا و محیط بیرون سنگین رفتار میکند و معتقد است همین که من با تو هستم یعنی محبت و صمیمیت.
سوال اساسی فوق را استاد سعید نوری نشاط مطرح کردند و بسیار فکر مرا مشغول کرده زیرا که مدتهاست که بدون طرح این سوال همه اطرافیان و مراجعینم را به تغییر تشویق و در حد توانم راهنمایی و کمک می نمودم .اما طرح این سوال موجب بهم ریختگی ذهنم در درستی کاری که انجام می دادم گردید و به فکر کردن بسیار وا داشت . طبق نظریه روانشناختی یونگ (تحلیلی - عمقی ) انسانها به ۱۱ آرک تایپ متفاوت تقسیم بندی می شوند و البته بایدبدانید که ۱۱ تیپ در همه انسانها موجود است اما اصولا بنا به شرایط زمانی َ مکانی و دیگر شرایط احتمالی یکی یا دو تا از آرک تایپها در انرژی حداکثری قرار داشته و انرژی قالب و یا تیپ قالب را تشکیل می دهند .طبق این نظریه و نظریات مشابه از جمله آیورودا (علم قدیم هند -قدمت ۵۰۰۰ هزار ساله ) و نظریات دیگری در روانشناسی انسانها محکوم به تغییر هستند و در شرایط مختلف ذکر شده تغییر می یابند .حال اگر بتوانیم این تغییر را آگاهانه و در اختیار خود ایجاد کنیم دچار هزینه کمتری شده ایم و گرنه دست کائنات ما را به سوی تغییرات برده و آنوقت ممکن است مجبور شویم هزینه بیشتری بپردازیم ضمن اینکه از اختیار ما خارج خواهد شد. در هر صورت انسانها حق تغییر دارند زیرا در پرتو تغییر تجربه حاصل شده و آگاهی صورت می گیرد .اصل توانمندسازی نیز که رویکردی روانشناسانه و جامعه شناسانه دارد و از اصول اولیه مددکاری اجتماعی است بر تغییر انسانها به جهت حرکت به سوی توانمندی و آگاهی از منابع و توانمندی ها و ضعفهای خود و محیط اطراف تاکید دارد و اینکه همین رفتن به سوی آگاهی مهمترین و والاترین تغییری است که حق مسلم همه انسانهاست و می بایست در این مسیر هر کداممان در حد توانایی و دانش اطرافیان را راهنمایی و کمک به آغاز این حرکت بکنیم .
در مبحث یونگ کمک به انسانها برای شناخت وضعیت موجود خود و ایجاد شهامت به جهت آغاز سفر (سفر درونی به اعماق وجود که شاید با سفر بیرونی همزمان گردد) از دسته بزرگترین تغییراتی است که در علم روانشناسی می شود به انسانها عرضه نمود . سفر تماما تغییر است وتماما تغییر ایجاد می کند و انسان سفر رفته شاید به ظاهر رفتارهای قالبی قبلی خود را انجام یا تکرار کند اما اینبار بزرگترین تغییر آگاهی از چون و چرایی انجام رفتار را با خود به ارمغان می اورد.سخن کوتاه و هر چه می اندیشم تغییر حق مسلم هر انسانی است و فلسفه وجودی انسان در تغییراتش و حرکتش به سوی تعالی و توانمندی است وگرنه انسان بدون تغییر با شی بی جان چه تفاوتی می تواند داشته باشد ؟
دوستان لطفا نظارت خود و مطالب خودر را در قالب نظر در همین صفحه بیان کنید .
با سپاس
مهدی فلاحی
مردم چقدر شادکام اند؟ ما در موقعیت های مختلف زندگی روزمره، عواطف و هیجانات متعدد و متفاوتی را تجربه می کنیم که تا حد زیادی بر تصمیم گیری ها، اعمال و افکار ما تأثیر می گذارند.
مردم چقدر شادکام اند؟ ما در موقعیت های مختلف زندگی روزمره، عواطف و هیجانات متعدد و متفاوتی را تجربه می کنیم که تا حد زیادی بر تصمیم گیری ها، اعمال و افکار ما تأثیر می گذارند، اما از آنجا که بشر متمدن امروز سعی دارد رفتار خود را بیشتر به تعقل و تفکر نسبت دهد، بنابراین ارزش کمتری برای عواطف بشری قائل است. گویی عواطف در کل موجودیت و هستی انسان در مرتبه پایین تری از عقل قرار دارد، گرچه به لحاظ تکاملی، قبل از اینکه انسان به ظاهر منطقی و متفکر امروز وجود داشته باشد، عواطف و هیجانات برای میلیون ها سال در سازگاری اجداد ما با شرایط محیط، نقش بسیار مهمی داشته اند و هنوز هم بشر بدون عاطفه، احساس پوچی می کند، چرا که بسیاری از مفاهیم زیبا شناختی از عواطف بشر سرچشمه می گیرند و گذشته از این، هیجانات در ادامه بقای ما نقش کلیدی دارند. برای نمونه تصور کنید که خشم یا ترس در وجود ما درست عمل نکند، نتیجه این است که در زمان کوتاهی، بازیچه دیگران می شویم و دائم در معرض سوء استفاده قرار می گیریم.
امروزه متأسفانه انسان از نقش هیجانات خود که عامل بسیار مهمی در انگیزش و رفتار هستند، آگاهی کمی دارد. ما برای بیان بسیاری از عواطف خود دچار فقر کلامی هستیم و واژه توصیف کننده حالت خود را نمی دانیم. این امر علاوه بر ایجاد فقر ارتباطی بین افراد، سبب آگاهی کمتر از حالات خودمان نیز می شود و در سلامت ذهنی و جسمی ما اختلال ایجاد می کند. امروزه روان شناسی مثبت گرا با توجه به نادیده گرفته شدن نقش عواطف در ایجاد زندگی سرشار از نشاط ، سعی دارد بین منطق و عاطفه آشتی ایجاد کرده، به عنوان مکمل روان شناسی بالینی سنتی (که معطوف به اختلالات روانی است) با افزایش احساسات مثبت و شادکامی در زندگی افراد به خودشکوفایی آنها کمک کند.
● عواطف مثبت کدام هستند؟
شادکامی و سلامت ذهنی دربرگیرنده احساسات مثبتی مانند لذت، آرامش، حس جریان داشتن و شیفتگی در زندگی است. سلیگمن (٢٠٠٢. م) عواطف مثبت را به سه دسته تقسیم می کند: آنهایی که به گذشته مربوط هستند و آنهایی که با حال و آینده ارتباط دارند. عواطف مثبت مربوط به آینده شامل خوش بینی، امید، ایمان و اطمینان هستند. رضایت خاطر، خرسندی، کامیابی و حس سرافرازی نیز عواطف اصلی مربوط به گذشته اند. عواطف مثبت مربوط به زمان حاضر، دو طبقه متمایز لذات زودگذر و حس کامروایی پایدار را تشکیل می دهند. لذات زودگذر از کانال های حسی به دست می آیند، مانند احساسات ناشی از روابط جنسی، بوهای خوش و طعم های مطبوع. فعالیت های پیچیده تری که انسان ها برای کسب لذات زودگذر انجام می دهند، می تواند احساس لذت بیشتری مانند شعف، وجد و یا آمیزه ای از لذت و خوشحالی ایجاد کند. اما حس کامروایی مداوم و یا خرسندی، با لذت بردن صرف تفاوت دارد و حالات درونی تری را دربرمی گیرد که از فعالیت های مورد علاقه فرد نشئت می گیرد، مانند کوهنوردی برای یک کوهنورد، یا کمک به دیگران برای یک فرد نیکوکار.
● تأثیرپذیری هیجانی
در زبان انگلیسی حدود ٥٥٠ تا ٦٠٠ واژه برای تجارب هیجانی مختلف وجود دارد (آوریل، ١٩٩٧. م). تحقیقاتی که درباره هزاران نفر از فرهنگ های مختلف صورت گرفته، نشان داده است که می توان عواطف را براساس یک رویکرد ابعادی، به دو بعد اصلی و دو بعد فرعی طبقه بندی کرد. دو بعد اصلی عبارت هستند از: الف) کنش وری یا برانگیختگی ب) خوشایندی دو بعد فرعی نیز عبارتند از الف) هیجان مثبت ب) هیجان منفی. تحقیقات نشان داده است که انسان از لحاظ تأثیرپذیری عاطفی، چه به صورت مثبت و چه به صورت منفی با یکدیگر متفاوت هستند و می توان گفت که این حالات تا حدی ویژگی هایی ارثی هستند.
اثرپذیری مثبت با صفات شخصیتی برون گرایی (بشاش، عاطفی و اجتماعی بودن) و اثرپذیری منفی با صفات شخصیتی روان نژندی (عصبی، خودخور و مهاجم بودن) همبستگی دارد. اثرپذیری مثبت و اثرپذیری منفی، هر دو در مسیر تکامل انسان شکل گرفته اند تا وظایف مختلفی را انجام دهند (داتون، ١٩٩٥. م). اثرپذیری منفی مانند صفات شخصیتی روان نژندی، جنبه ای از نظام رفتاری بازدارنده اجتنابگر است که سبب می شود موجود زنده خود را از موقعیت های خطرناکی که احتمالاً دردآور یا تنبیه کننده هستند دور نگهدارد، در مقابل، اثرپذیری مثبت، بخشی از نظام تسهیل کننده رفتاری است، مانند صفت شخصیتی برون گرایی که موجود زنده را به سمت موقعیت های دربردارنده پاداش بالقوه، مانند خوشی و لذت هدایت می کند. واکنش این نظام، کمکی به موجود زنده است تا منابع ضروری برای بقا و تولید نسل از قبیل غذا، پناهگاه و یا جفت خود را بیابد.
اثرپذیری یا عاطفه پذیری مثبت با فعالیت فیزیکی منظم، خواب کافی، ارتباط اجتماعی متعارف با دوستان، آشنایان و تلاش برای رسیدن به اهداف ارزشمند شخصی همراه است. این امکان وجود دارد که اثرپذیری مثبت را با تمرین فیزیکی منظم، برقراری یک الگوی خواب مناسب و برقراری روابط اجتماعی دوستانه و پایدار، افزایش داد. این موقعیتی است که تقریباً همه افراد مایل هستند آن را داشته باشند (داتون ٢٠٠٢. م). عاطفه پذیری مثبت یکی از جنبه های شادکامی و بحث مهم ما در این مقاله است.
● مردم دنیا چقدر شادکام هستند؟
پروفسور دینر از دانشگاه مینه سوتا، پس از بررسی ٩١٦ تحقیق در مورد شادکامی، رضایت از زندگی و سلامت ذهنی ـ که در مورد بیش از یک میلیون نفر در ٤٥ کشور جهان انجام شده بود ـ به این نتیجه رسید که اگر شادی و ناراحتی را بر یک پیوستار قرار دهیم و نقطه وسط، کاملاً بین شادی و ناراحتی باشد، میزان شادکامی اغلب مردم جهان کمی از حد وسط این پیوستار بالاتر است و تنها در گروه های محدودی از مردم، از قبیل سیاه پوست های تحت آپارتاید آفریقای جنوبی، اشخاصی که در شرایط فشار منفی سیاسی زندگی می کنند. زندانیان تازه محبوس شده و برخی گروه های دیگر، از حد متوسط کمتر است و در سمت اندوه زدگی قرار دارد.
● شادکامی و خلاقیت
سلیگمن (٢٠٠٢. م) معتقد است عواطف مثبت یا منفی بر حسب درجه آماده سازی فرد برای تعامل برنده ـ بازنده یا برنده ـ برنده از یکدیگر متمایز می شوند. از دیدگاه تکاملی، عواطف منفی مانند ترس یا خشم به ما می گویند احتمال خطر وجود دارد و آسیب، قریب الوقوع است. این عواطف توجه ما را به منبع تهدید محدود کرده، ما را برای واکنش جنگ یا گریز به فعالیت وا می دارند. بنابراین، عواطف منفی ما را برای بازی برنده ـ بازنده که در آن یک برنده مطلق و یک بازنده مطلق وجود دارد، آماده می کند. در مقابل، عواطف مثبت مانند لذت و خرسندی به ما می گویند که اتفاق خوبی در پیش است. عواطف مثبت توجه ما را گسترش می دهند، به گونه ای که ما آگاهی گسترده ای از محیط فیزیکی و اجتماعی پیدا می کنیم. این توجه گسترش یافته، ذهن ما را نسبت به ایده های تازه و اعمال جدید آماده می کند و ما خلاق تر از حالت معمول می شویم (ایزن ٢٠٠٠. م). بنابراین، عواطف مثبت فرصت هایی را برای ما فراهم می کند تا ارتباطات بهتری ایجاده کرده و نواندیشی و ثمربخشی بیشتری داشته باشیم. عواطف مثبت، ما را برای بازی های برنده ـ برنده آماده می کند. رایت (٢٠٠٠. م) معتقد است که پیشرفت تمدن برای افزایش تعاملات یا داد و ستد برنده ـ برنده و توسعه سازمان هایی است که این تعاملات را حمایت می کنند و در این حلقه ارتباطی، رابطه بین عواطف مثبت و تعامل برنده ـ برنده اهمیت می یابد.
البته رویکردهای تکاملی همچنین به ما می گویند که عواطف منفی، تمرکز زیاد را آسان می کنند و تفکر دفاعی، قدرت نقد و تصمیم گیری را بالا می برند. جایی که واقع بینی برای تشخیص و پرهیز از اشتباه و روشن کردن آن به کار می آید، عواطف مثبت و تفکر بردبارانه، خلاقیت و ثمربخشی را ساده می کنند. مطالعاتی که در زمینه واقع گرایی منجر به افسردگی انجام شده، تأیید می کند که اشخاص افسرده، داوران دقیق تری برای مهارت های خود هستند؛ یادآوری دقیق تری از وقایع مثبت و منفی زندگی شان دارند و نسبت به اطلاعات مربوط به وقایع مخاطره آمیز حساس ترند (آکرمن و دروبیس ١٩٩١. م) در مقابل، اشخاص شاد مهارت های شان را بیشتر از حد واقعی می دانند، حوادث مثبت را بیشتر از وقایع منفی به یاد می آورند و در تصمیم گیری برای طرح های مربوط به زندگی شان بهتر عمل می کنند، چرا که بجای توجه به اطلاعات مخاطره آمیز به آنهایی که مخاطره آمیز نیستند، توجه می کنند یا به تعبیر دیگر، جنبه های مثبت اقدامات شان را بیش از پی آمدهای منفی آن در نظر می گیرند (آسپین دال و دیگران ٢٠٠١. م).
پروفسور باربارا فردریکسون (٢٠٠٢. م) استاد روان شناسی دانشگاه میشیگان، معتقد است عواطف منفی، از قبیل اضطراب یا خشم سبب می شود، ذهن فرد فقط به تولید واکنش دفاعی در برابر موضوعات ایجاد کننده این عواطف منفی محدود شود، در صورتی که عواطف مثبت سبب می شوند ذهن فرد بر روی انواع محرک ها باز باشد و این مسئله به نوبه خود فرصت هایی را برای توجه گسترده تر به محیط ایجاد کرده و در نتیجه، خلاقیت فرد را بیشتر می کند.
تحقیقات آزمایشگاهی و بالینی از این دیدگاه، حمایت می کنند. برای نمونه، بیمارانی بسیار خوش خلق و شنگول که قرص لیتیم مصرف کردند، کاهش خلاقیت نشان دادند. همچنین، در مطالعه دیگری که حالات خلقی مثبت و منفی را برای مدت ١٥ دقیقه به افراد القا می کرد، معلوم شد در افرادی که عواطف مثبت به آنها القا شده بود، پردازش اطلاعات دیداری گسترش یافته بود، در صورتی که در گروه مقابل، توجه محدودتر و موضعی تر بود. مطالعات دیگر نشان داده است که بازگشت بدن از حالت برانگیختگی ناشی از استرس به حالت عادی، در مورد کسانی که قبلاً به آنها حالات مثبت عاطفی القا شده بود، نسبت به کسانی که مورد القای حالت منفی عاطفی قرار گرفته بودند، سریع تر بوده است.
از شواهد بالا چنین برمی آید که عواطف مثبت می تواند خلاقیت و حل مسئله را آسان کند، پس عجیب نیست که شادکامی سبب ثمربخشی بیشتر کار می شود. مطالعات استاو (١٩٩٤. م) بر روی دویست کارگر نشان داد که کارگران شاد در طول یک دوره هجده ماهه، در ارزشیابی ها از کارفرمایان خود بهتر و در نتیجه، دستمزدهای بالاتری دریافت کرده اند.
ما در زندگی بزرگ وغنی آفریده شده ایم،کامل وتوانمند،صاحب آرزوهای بزرگ و دوست داشتنی وتنها زمانی توانسته ایم این عظمت را ملاقات کنیم که در وضعیت فوق العاده ای با خود قرار داشته ایم و روزهایی که حال ما خوب بوده سخت ترین اتفاقات زندگی برایمان شورانگیز و جالب بوده است و تنها زمانی ما آسیب پذیر شده ایم که از عزت و عظمت خود دور شده ایم و هر اتفاقی را برای سرزنش و نکوهش خویش استفاده کرده ایم.و گاهی که عظمت خویش را باور نداشته ایم دنباله رو کسانی شده ایم که خواسته اند ما را به بهشت خویش ببرند اما طولی نکشیده که آنهم جهنمی تازه برایمان گشته است.
دوستان برای یافتن بهشت مطمئن راهی جز ساختن آن نیست و بهشت جاییست که ما عواطف سالم و وابستگی سالم داریم.
زمانیست که ما می توانیم برنامه مناسب برای آینده خود داشته باشیم و در انتظار کسی برای روشن شدن آینده ی خود نباشیم.
بهشت جاییست که برای انجام امور زندگی که گاهی سخت و غیرممکن جلوه می کند ما آماده ی نبرد و مبارزه هستیم حتی اگر شکست بخشی از تقدیر ما باشد.
بهشت جاییست که ما سلطان سرنوشت خویش بودن را پذیرفته ایم و به جان هیچکس غر نمی زنیم و راه نجات را از بیرون خود نمی خواهیم.
بهشت جاییست که برای انتخابهای اساسی زندگی به درون خود مراجعه می کنیم و با عمیقترین بخش وجود مشورتمی کنیم.
و اما بهشت تنها زمانی قابل ملاقات است که ما خود را بشناسیم و عظمت خود را بیدار کنیم و بدانیم که هر کس منحصر بفرد است و اگر زندگی آنطور که می خواستیم نبوده حتما قهرمان بزرگی درون ما خاموش است و نیاز دارد تا با ابزاری موثر آنرا بیدار کنیم.
تا رسیدن به بهشت مطلوب در کنار یکدیگر و با یکدیگر خواهیم بود و در فراز و نشیب های مسیرهمراه و همیار هم خواهیم بود ....
استاد سید سهیل رضایی
سكس در دو جايگاه در زندگي موثر است. طبق هرم تكامل (نيازهاي) مازلو هر انساني در طي سير تكامل خويش نخست بايد نيازهاي فيزيولوژيكش نظير نياز به غذا ، هوا، خواب و نيازهاي جنسي، برطرف شوند. در مرحله بعد امنيت وآزادي بدون ترس است ودر مرحله سوم ارتباط با ديگران است كه عشق در اين مرحله جاي دارد. بنابراين سكس در مراحل اول و سوم تکامل فرد حائز اهميت است و با ناديده انگاشتنش سير رشد طبيعي انسان دچار وقفه خواهد شد.
2.براي داشتن سكسي خوب و رضايتبخش چه فاكتورهائي ضروري است؟
شايد بتوان به طور كلي فاكتورهاي مختلف در مورد سكس را به سه دسته تقسيم نمود. جسم سالم، روان سالم و شريك جنسي مناسب.
براي داشتن جسم سالم خواب و تغذيه مناسب بسيار مهماند. روان سالم آنقدر
براي سكس موفق مهم است كه كه اگر كسي سكس لذتبخشي داشته باشد وضعيت رواني
وي تاحد زيادي در حد خوبي قرار دارد. اين ارتباط بويژه در زنان قويتر است.
شریک جنسی مناسب نیز میبایست از جسم و روانی سالم برخوردار باشد. طبیعتا
در این حالت رابطهای سالم ونیرومند شکل میگیرد که تنها بستری است که در
سکس موفق قابل تعریف است.
3. آيا شما ورزش را در عوامل موثر جسم سالم فراموش كرديد يا به آن اعتقادي نداريد؟
نه فراموش نكردم. ولي شايد باورش براي خيلي دشوار باشد كه يك سكس موفق
كه براي هفتهاي چند نوبت هر بار حداقل يك ساعت انجام شود براي تناسب اندام
و بدني سالم كافي است وشما به هيچ ورزش ديگري احتياج نداريد مگر به عنوان
يك تفريح.
4. آيا اين نگرش بسيار خوشبينانه نيست؟
اما كاملا عملي است. سكس در زندگي و تكامل جسم، روان و روح انسان نقشي
منحصر بفرد دارد. واقعيت آن است كه ابعاد رواني سكس كمتر شناخته شده است.
5. شما چه نظري نسبت به سكس بدون عشق داريد؟
فكر ميكنم در اولين پرسش به آن پاسخ دادهام. سكس در ابتدا براي يك
نوجوان ويك جوان شايد صرفا پاسخي براي نياز فيزيولوژيك باشد اما تاسف
درانجاست كه فرد در تمام عمر خويش در همان سطح اوليه بماند واز لذت واقعی
سكس كه همچون تاجي بر سر عشق نشسته است محروم بماند. سکس بدون عشق تنها در مراحل اولیه رشد وتکامل قابل انتظار است ودر صودت ادامه آن در دورانهای بعدی، نشانهای از عدم تکامل روانی است.
6. سكس موفق از نظر شما چيست؟
سكس موفق يك مهارت و يك هنر است و مثل هر مهارتي از 3 سطح ميگذرد. ابتدا دانش، يعني دانستن خيلي از واقعيتها. در مرحله بعد، پيدا كردن نگرش درست است. تا زماني كه برداشتها نسبت به سكس كامل نيست و با بسياري از احساسات و خرافات ومنيتهاي متاسفانه غلط عجين است نميتوان به مرحله نهائي آن كه تغيير در توانمنديهاي عملي در سكس (مهارت) است، دست يافت.
7. يك شريك جنسي خوب چه ويژگيهائي بايد داشته باشند؟
شريك جنسي مناسب يكي از اركان سه گانهي جنس محسوب
ميشود وهمانطور که گفته شد بايد از لحاظ جسمي ورواني حداقل در سطح شريك
جنسي خويش باشد. سكس يك كار دو نفره است. پس هارموني در تمام مراحل وسطوح
آن حائز اهميت است.
8. مهمترين شكايتهاي جنسي كداماند؟
در درجه اول انزال زودرس، كه بزرگترين مشكل زوجهاست. سپس سرد مزاجي زنان
و ايمپوتنس در مردان. ولي از بسياري مشكلات ديگر نظير عدم ارگاسم در زنان و
سكس وسواس گونه (بيش از حد) كه غالبا در آقايان ديده ميشود، نبايد غافل
بود.
9. تعريف دقيق انزال زودرس چيست؟
در علم روانپزشكي انزال زودرس (premature ejaculation)به حالتي اطلاق
ميشود كه به طور مداوم وتكرار شونده فرد با حداقل تحريك جنسي قبل ، ضمن و
يا بلافاصله بعد از دخول و يا قبل از زمان دلخواهش انزال (ارگاسم) شود. در
حالت تجربي معمولا به انزال حداكثر 2 دقيقه بعد از دخول ويا ارگاسم نشدن
شريك جنسي در 50% موارد انزال زودرس(توصيف مسترز و جانسون) گفته ميشود.
10. به طور طبيعي يك مرد در حالت عادي چه مدت بعد از دخول دچار انزال ميشود؟
آلفرد كينزي در دههي 1950 در يك بررسي جامع نشان داد كه 75% مردان در
بيش از نيمي از نزديكيهاي خود قبل از 2 دقيقه دچار انزال ميشوند. در
مطالعهاي ديگر 75% مردها اعلام كردند كه قبل از 10 دقيقه انزال ميشوند.
وبه بالاخره بر اساس چندين مطالعه نشان داده شده است كه بطور متوسط مردان
در حدود 6/5 دقيقه بعد از دخول ارگاسم ميشوند. ولي زماني كه توسط زنان
بدست آمده كمتر از اين مقدار را نشان ميدهد. همواره بياد داشته باشيد
معمولا بايد به دو عدد مقداري بيفزائيد و از دو عدد مقداري بكائيد تا به
عدد واقعيتر نزديك شويد. دو مورد اول سن و وزن خانمهاست و دو مورد دوم قد
آقايان و مدت زماني است كه بعد از دخول دچار ارگاسم ميشوند!! با اينحال
بر اساس تحقيقات متعدد 30 تا60% مردان از ارضا شدن پيش از زمان دلخواه
شكايت دارند.
11. چه تفاوتي ميان مردان و زنان در ارگاسم شدن وجود دارد؟
بر اساس تحقيقات مايو كلينيك از هر سه مرد يك نفر دچار انزال زودرس است در حاليكه اين اختلال تقريبا در زنان وجود ندارد. مردان ( جنس مذكر) همچون بسياري از گونه هاي جانوري ، به طور طبيعي از زنان ( جنس مونث) زودتر انزال ميشوند، به طوري كه بسياري از زنان در گذشته هيچگاه فرصت آن را نمييافتند تا ارگاسم را حتي براي يكبار در عمرشان تجربه كنند. در حال حاضر نيز حدود 20 %الي 25% زنان هيچگاه در عمرشان ارگاسم را تجربه نكردهاند(آنورگاسمي) ودر صد بسيار زيادي نيز از نزديكيهايي كه بندرت به ارگاسم منجر ميشود شاكياند. اما زنان اين امتياز را دارند كه در يك نوبت نزديكي ميتوانند چندين بار بطور متوالي ارگاسم شوند.
12 . آيا ممكن است به طور ساده مكانيسم انزال را توضيح دهيد؟
طبق تحريف سكس از 4 مرحله تشكيل شده است. مرحله اول همان ميل به انجام سكس است. كه در مردان با فكر كردن به سكس ويا مشاهدهي تصاوير وصحنههاي تحريك كننده به وقوع ميپيوندد. در زنان عوامل موثر در ايجاد ميل به سكس كمي با مردان متفاوت است. به طور كلي مردان بيشتر بطور فيزيكي و زنان بيشتر با محركهاي رواني ميل به انجام سكس پيدا ميكنند. در پي آن مرحلهي تحريك است كه به سفتي آلت مرد و پر خوني لگن و ليزشدگي مهبل در زن منجر ميگردد. اساسا اين تغييرات توسط سيستم عصبي خودكار پاراسمپاتيك انجام ميشود؛ سيستمي كه به خوردن،آرامش و لذت اختصاص دارد؛ ولي با افزايش تحريك بدن اژيرهاي خطر به صدا در ميايند وسيستم عصبي خودكار ديگري بنام سيستم سمپاتيك به يك باره نوروترانسميترهاي خود را در خون آزاد ميكند و موجب ارگاسم ،پايان سكس وشل شدن الت در مرد وتخليه لگن از خون در زن ميشود. وفرد به مرحله چهارم سكس كه همان مرحله فرونشيني علائم است وارد ميشود. با اين تعريف، در واقع انزال زودرس چيزي جز استانهي پائين سيستم سمپاتيك براي تحريك ناگهاني نيست. به عبارت ديگرهر چقدر سطح هيجان فرد بالاتر باشد امكان وقوع انزال زودرس بيشتر است. از همين رو بيشتر درمانها بر مبناي اين فرض انجام ميگيرد.
13 . علل انزال زودرس چيست؟
علل انزال زودرس را به دو دستهي علل فيزيكي (جسمي) و روانشناختي تقسيم
ميكنند كه در بسياري از موارد تركيبي از اين دو حالت ميباشد، با اين حال
در نهايت در موارد قابل توجهي نيز هيچ علت شناخته شدهاي را نميتوان مسئول
آن شناخت.معمولا اين اختلال در ميان مردان جوان و بيتجربه، زوجهائي كه به
تازگي شروع به آغاز روابط جنسي نمودهاند و در رابطه با شريك جنسي جديد
شايع تر است. از ساير علل مي توان به فاصله زیاد ما بین هر بار سکس، عدم
جذابيت جنسي شريك جنسي، ،ترس ناخودآگاه از مهبل، خستگي فيزيكي، مشكلات
روزمرهي زندگي، اختلافات زناشوئي، عدم اطلاع كافي از فيزيولوژي جنسي
وتكنيكهاي مقاربت، استرس،اختلالات افسردگي وبويژه اضطرابي و در نهایت
نکتهای که کمتر به آن پرداخته شده است یعنی ادراک فرد از سکس و جایگاه آن
در یک رابطه ی زناشوئی اشاره نمود.از علل جسمي ميتوان اختلات هورموني از
جمله تستوسترون وتيروئيد، التهاب وعفونت پروستات وپيشابراه، سطح غير طبيعي
واسطههاي عصبي (Neurotransmitters)، غير طبيعي بودن رفلكسهاي انزال
وزمينههاي وراثتي را نام برد.
14. چه نوع استرسهائي موجب انزال زودرس در مردان ميشوند؟
اساسا هر نوع استرسي در مردان ميتواند به انزال زودرس منجر شود كه يكي از اين دلايل، خود ترس از انزال زودرس است.ترس از شل شدن آلت در حين سكس، ترس ناخودآگاه از مهبل زن، استرسهاي شغلي از ساير عواملند.
به نقل از وبلاگ دکتر میرزایی
آيا ميدانستيد برطبق آمارهاي سازمان ملل از هر 100 نفردر جهان 3 نفر مهاجرند، يعني در كشوري زندگي ميكنند كه در آنجا بدنيا نيامدهاند. مهاجرت با سابقهاي به قدمت تاريخ ، علاوه بر جنبه هاي سياسي، اقتصادي واجتماعي از لحاظ روانشناختي و پزشكي نيز مورد توجه روانشناسان و پزشكان قرار دارد و از ديدگاههاي مختلفي مورد بررسي قرارميگيرد وشايد جالب باشد كه بدانيد علاوه بر مطالعه مهاجرت به عنوان يك استرس در زندگي فرد، در بسياري از تحقيقات پزشكي براي شناخت بيشتر در مورد بيماريها از مقايسه مهاجران با همنژادهاي خود كه مهاجرت نكرده اند، استفاده ميكنند. به عنوان مثال ديده شده كه سكته قلبي در مهاجران ژاپني به امريكا بمراتب بيشتر از ژاپني هائي است كه در ژاپن سكونت دارند. كه در مطالعات تكميلي مشخص گرديدكه به علت رژيم غذائي پرچربي در غرب ورژيم خام خوري و كم چربي غذاهاي سنتي ژاپني مي باشد، واما آنچه از لحاظ روانشناسي مهاجرت حائز اهميت است:
• چرا افراد مهاجرت ميكنند؟
دلايل زيادي براي مهاجرت برشمرده ميشود كه به دسته هاي اصلي زير ميتوان آنها را تقصيم نمود كه در هر برههي زماني وبراي هر ملتي يكي دو مورد آن ميتواند مهمتر باشد.
o رسيدن به درآمد بالاتر وسطح بهتر زندگي
o سطح بالاتر آموزش
o دلايل سياسي وناامني جاني وشغلي
o دلايل خانوادگي وشخصي
جالب است بدانيد معمولا بازنشستههاي كشورهاي پيشرفته نظير بريتانيا به كشورهائي با سطح هزينه پائينر مانند اسپانيا مهاجرت مينمايند.
• چه كساني مهاجرت مي كنند؟
ديده شده است كه در شرايط يكسان تمايل افراد مختلف براي مهاجرت با هم متفاوت است و با مطالعه و مقايسه بهره هوشي مهاجران وافراد متناظر آنها در كشور مبدا ديده شده است كه مهاجران از بهره هوشي بالاتري برخوردارند. به علاوه مهاجران افرادي جسورتر با حس جاهطلبي قويتري ميباشند. حس بالاي مبارزهطلبي و توان بالاتر تحمل سختيها از موارد ديگر قابل ذكر در مورد مهاجران است. در مورد مهاجران ايراني سطح بالاتر تحصيلات نيز در چندين مطالعه در اروپا،ايالات متحده وكانادا به اثبات رسيده است.
• مهاجرت چه تاثيري بر روي مهاجران دارد؟
مهاجرت از ديدگاه روانشناسي جزو استرسهاي عمده زندگي در نظر گرفته ميشود. مهاجران حتي در حالت قانوني آن در هنگام ترك كشور خويش ناچارند بسياري از دلبستگيهاي خويش نظير خانواده، اقوام، دوستان، شبكههاي حمايتي و فرهنگي كه با آن رشد وتكامل يافتهاند را تر ك گويند. آنها همچنين ناچارند تمامي يا بخش عمدهاي از دارائي خويش را به وجه نقد مبدل ساخته و آن را صرف مسافرت وتامين نيازهاي اوليه در كشور مقصد نمايند. در كشور مقصد نيز مشكلاتي اساسي همچون زبان و لهجه جديد، اشتغال، تامين مسكن، گذراندن دورههاي آموزشي متعدد براي رسيدن به استانداردهاي كشور مقصد و تفاوتهاي عمده فرهنگي در پيش روي مهاجران قرار دارد. پذيرش فرهنگ كشور مقصد گاه چنان شديد است كه از آن به عنوان شوك فرهنگي ياد ميشود.مهاجر ناچار است براي رسيدن سطح اجتماعي همرديف با آنچه در كشور خود بوده تلاشي دو چندان داشته باشد به عنوان مثال يك پزشك بطور متوسط 3 الي 4 سال ميبايست با بيش از 5 الي6 آزمون كتبي وعملي دست وپنجه نرم نمايد تا در نهايت اجازه طبابت در كشور كانادا را داشته باشد.در مورد ايرانيان نكته ديگري نيز قابل ذكر است پيشينه ناچيز آنها در زندگي به عنوان يك اقليت (Minority) است0 در حاليكه اقوام چيني وهندي واروپائي چندصد سال به عنوان اقليتهاي قومي به تجربيات ارزندهاي دست يافتهاند، اين تجربه براي ايرانيان از 35 سال هم تجاوز نميكند.
بهرحال اضطراب، افسردگي، انزوا، ترس و وحشت از دست دادن هويت همزمان با انطباق فرد، از علام شديد افراد ضعيفتري است كه در برابر اين استرس تاب مقاومتشان را از دست ميدهند
اما خوشبختانه بسياري از مهاجران اين دوران سخت ابتدائي را با موفقيت پشت سر مي گذارند واين پيروزي تجربياتي ارزنده و اعتماد به نفس فوقالعادهاي به آنها ونسلهاي بعدي ميبخشد. به علاوه تركيب فرهنگها بر غناي آنها ميآفزايد. بسياري از مهاجران نسل اول بعد از سالها به سطح بالائي از تابآوري (Resilience) دست مييابند كه از لحاظ روانشناختي بسيار ارزشمند است.
• مهاجرت كودكان ونوجوانان
كودكان و جوانان مهجر اغلب راحتتر از بزرگسالان و سالمندان انطباق حاصل مينمايند . مهاجران جوانتر اغلب راحتتر زبان جديد را مي آموزند و روند پختگي و بلوغ آنها در فرهنگ جديد دامنه وشتاب بيشتري دارد، اما مهاجرين مسنتر در فرهنگ پيشين خود ثبات وروال زندگي يكنواختتري داشتهاند وبراي انطباق با فرهنگ جديد به تقلاي بيشتري نياز دارند.
• چگونه ميتوان استرس ناشي از مهاجرت را به حداقل رسانيد؟
مطالعات حاكي از آن است كه مهاجران قانوني كه با خانواده خويش مهاجرت مينمايند و اين مهاجرت طبق يك روند برنامهريزي شده ميباشد، به ميزان بالاتري اين مرحله را با موفقيت طي مينمايند.همچنين در صورتي كه فرد در حين ادغام با فرهنگ جديد، بتواند برخي از آداب و رسوم فرهنگ قبليش را حفظ كند اين استرس به حداقل خواهد رسيد. آشنائي و بهرهمندي از گروههاي حمايتي ويژهي نومهاجران نيز نقش بسيار موثري در اين زمينه دارد.
به نقل از وبلاگ آقای دکتر میرزایی
Recently a heating specialist was cleaning out our furnace and dryer ducts. He came upstairs and told me, "I have some good news and some bad news." You can image, I felt some chills creep up my spine. Who wouldn't?
In the end the bad news really wasn't that bad. He had broken a ceiling tile while trying to get to the ducts. And the really good news? That we hadn't burned our house down.
Apparently a lttle animal thought that our dryer duct would make a perfect home. It had started storing away nuts and had managed to collect about a pound of walnuts before we took apart its pantry. At least that was according to the worker's estimates.
How does this relate to writing towards health? Just because something is hidden away doesn't mean that it can't have disastrous and far-reaching effects. If we hadn't found those simple nuts, we could have lost everything. Stuffing secrets and challengeing thoughts deep inside doesn't make them go away. It can, instead, lead to damaging results.
So:
Write about whatever it is that you are stuffing away.Something may have happened in the past or recently, something that upset you. Rather than pushing those feelings away, write about them. See if they are related to anything else.
Fill this in and then go from there-- I felt_________when_______said or did _______because it made me think________.
Write about whatever is hiding deep inside. Use the prompt--Deep inside is.....And then buried under that is....... What I never let other people see...... What I never want to let out into the light of day..... If people knew this about me, they would see me differently......
Write what is hidden in your heart, your brain, your soul. My heart hides the truth of.....My heart knows..... My heart weeps because.....My heart sings when....
Write a letter to your inner self and ask your true self what is wrong. Why do I feel sad (or lonely, or angry, or whatever feeling) sometimes for no clear reason... What is that empty space inside....
Write about your fears. I am afraid of.....I am afraid when....I am not afraid of....I am not afraid when.... Understanding the light places and your strengths are as important as understanding your fears.
You've got some prompts, so Go, Write On!Recently a heating specialist was cleaning out our furnace and dryer ducts. He came upstairs and told me, "I have some good news and some bad news." You can image, I felt some chills creep up my spine. Who wouldn't?
In the end the bad news really wasn't that bad. He had broken a ceiling tile while trying to get to the ducts. And the really good news? That we hadn't burned our house down.
Apparently a lttle animal thought that our dryer duct would make a perfect home. It had started storing away nuts and had managed to collect about a pound of walnuts before we took apart its pantry. At least that was according to the worker's estimates.
How does this relate to writing towards health? Just because something is hidden away doesn't mean that it can't have disastrous and far-reaching effects. If we hadn't found those simple nuts, we could have lost everything. Stuffing secrets and challengeing thoughts deep inside doesn't make them go away. It can, instead, lead to damaging results.
So:
Write about whatever it is that you are stuffing away.Something may have happened in the past or recently, something that upset you. Rather than pushing those feelings away, write about them. See if they are related to anything else.
Fill this in and then go from there-- I felt_________when_______said or did _______because it made me think________.
Write about whatever is hiding deep inside. Use the prompt--Deep inside is.....And then buried under that is....... What I never let other people see...... What I never want to let out into the light of day..... If people knew this about me, they would see me differently......
Write what is hidden in your heart, your brain, your soul. My heart hides the truth of.....My heart knows..... My heart weeps because.....My heart sings when....
Write a letter to your inner self and ask your true self what is wrong. Why do I feel sad (or lonely, or angry, or whatever feeling) sometimes for no clear reason... What is that empty space inside....
Write about your fears. I am afraid of.....I am afraid when....I am not afraid of....I am not afraid when.... Understanding the light places and your strengths are as important as understanding your fears.
You've got some prompts, so Go, Write On!
پدر یکی از این بچه ها نطقی کرد که هرگز برای شنوندگان آن فراموش نمی شود…
او با گریه فریاد زد: کمال در بچه من “شایا” کجاست؟ هرچیزی که خدا می آفریند کامل است. اما بچه من نمی تواند چیزهایی رو بفهمهدکه بقیه بچه ها می توانند.بچه من نمی تواند چهره ها و چیزهایی رو که دیده مثل بقیه بچه ها بیاد بیاورد.
کمال خدا در مورد شایا کجاست ؟!
افرادی که در جمع بودند شوکه و اندوهگین شدند …
پدر شایا ادامه داد: به اعتقاد من هنگامی که خدا بچه ای شبیه شایا را به دنیا می آورد. کمال اوبچه در روشی هست که دیگران با اون رفتار می کنند و سپس داستان زیر را درباره شایا گفت:
یک روز که شایا و پدرش در پارکی قدم می زدند تعدادی بچه را دید که بیسبال بازی می کردند.
شایا پرسید : بابا به نظرت انهامرا بازی میدهند…؟!
پدر شایا می دانست که پسرش بازی بلد نیست و احتمالاً بچه ها او را درتیمشان نمی خواهند. اما او فهمید که اگه پسرش برای بازی پذیرفته بشود، حس یکی بودن با ان بچه ها می کند. پس به یکی از بچه ها نزدیک شد و پرسید : آیا شایا می تواند بازی کند؟!
او بچه به هم تیمی هاش نگاه کرد که نظر آنها رابخواهد ولی جوابی نگرفت و خودش گفت: ما 6 امتیاز عقب هستیم و بازی در راند 9 است. فکر می کنم اوبتواند در تیم ما باشد و ما تلاش می کنیم او را در راند 9 بازی بدهیم…
درنهایت تعجب، چوب بیسبال رو به شایا دادند! همه می دانستند که این غیر ممکنه زیرا شایا حتی بلد نیست که چطوری چوب رو بگیرد! اما همینکه شایا برای زدن ضربه رفت ، توپ گیر چند قدمی نزدیک شد تا توپ را خیلی ارام بیاندازد که شایا حداقل بتواند ضربه ارامی بزند.. اولین توپ که پرتاب شد، شایا ناشیانه زد و از دست داد! یکی از هم تیمی های شایا نزدیک شد و دوتایی چوب رو گرفتند و روبروی پرتاب کن ایستادند. توپگیر دوباره چند قدمی جلو آمد و ارام توپ را انداخت. شایا و هم تیمیش ضربه آرامی زدند و توپ نزدیک توپگیر افتاد، توپگیر توپ را برداشت می توانست به اولین نفر تیمش بدهدو شایا باید بیرون می رفت و بازی تمام می شد…
اما بجای اینکار، او توپ را جایی دور از نفر اول تیمش انداخت و همه داد زدند: شایا، برو به خط اول، برو به خط اول!!!
تا به حال شایا به خط اول ندویده بود! شایا هیجان زده و با شوق خط عرضی رو با شتاب دوید. وقتی که شایا به خط اول رسید، بازیکنی که انجا بود می توانست توپ راجایی پرتاب کند که امتیاز بگیرد و شایا از زمین برود بیرون، ولی فهمید که چرا توپگیر توپ رو انجا انداخته! توپ را بلند انطرف خط سوم پرت کرد و همه فريادزدند : بدو به خط 2، بدو به خط 2 !!!
شایا به سمت خط دوم دوید. دراین هنگام بقیه بچه ها در خط خانه هیجان زده و مشتاق حلقه زده بودند. همین که شایا به خط دوم رسید، همه فرياد زدند : برو به 3 !!!
وقتی به 3 رسید، افراد هر دو تیم دنبالش دویدند و فریاد زدند: شایا، برو به خط خانه…! شایا به خط خانه دوید و همه 18 بازیکن شایا رو مثل یک قهرمان رو دوششان گرفتند مانند اینکه او یک ضربه خیلی عالی زده و کل تیم برنده شده باشد…
پدر شایا درحالیکه اشک در چشم هایش بود گفت: او 18 پسر به کمال رسیدند…
ما تا حالا در زندگیمان چند دفعه رفتار مشابه داشتیم ؟
کارل گوستاو یونگ
اسطورههایی از این دست، برای نظریههای فروید و یونگ، و نیز این اعتقاد که اسطورهها ساختة ذهن ناآگاه و تاریک و آغازین طبیعت بشریاند، مواد اولیه را فراهم میسازند. فروید معتقد بود که اسطورهها و رؤیاها، نمایشی از امیال ممانعت شدهایاند که ذهن آگاه آنها را سرکوب میکند؛ لذا آنها به صورت صور تحریف شده، ظاهر میشوند. یونگ آنها را حاصل «ناآگاهی جمعی» میداند که نزد همة انسانها مشترک است، و بشر پیشا ـ تاریخی آنها را شکل بخشیده است؛ انسانها دارای کهن الگوها یا الگوهای بنیادین باورهایی به شمار میروند که در اسطورهها، رویاها، نمادگراییها، هنر و دیگر انواع بیانگری، ظهور مییابند.غالب تفسیرهای فرویدی و یونگی، به علت سادهانگاری محکوم شدهاند، زیرا آنان پدیدههای پیچیده را، به صورت الگوهای قابل دریافت و ساده، عرضه کردهاند. نقطة ضعف آنان، در آنجاست که با هیچ روش قابل فهمی نمیتوان به آنان نشان داد که به خطا رفتهاند. از آن جا که بشر فقط به ذهن آگاه دسترسی دارد، مطالب موجود دربارة ذهن ناآگاه را نمیتوان اثبات یا رد کرد. در نتیجه، تمایل غالب برای توجیه اسطورهها در این مسیر، راه به جایی نمیبرد، و غالباً، به صورت بیان فلسفی، نگرشی به جهان، یا آفرینشی چون هنر و ادبیات باقی میمانند، که در مجموع عناصر خودآگاه و ناخودآگاه، و مفاهیم اجتماعی و نمادین را با یکدیگر میآمیزند. به ویژه وقتی واکنشهایی باشند در برابر آن فشار و باری که در همه جا بر دوش انسانها سنگینی میکند. آنها ممکن است حامل معنایی فراتر از کاربرد بیواسطه در محیط خود باشند.
توان گفت اساطیر و ادیان در زمرة ناشناختهترین و پررازترین گسترهها در حوزة دانش و فرهنگ بشری به شمار میرود. اما پیش از ورود به این بحث بایسته است تا بر خواننده آشکار گردد که اسطوره از کجا آمده و معنای آن چیست؟ پژوهندگان، اسطوره را واژهای تازی شمردهاند و آن را برآمده از ریشه سطر میدانند. این واژه در زبان عربی به معنای سخنان پریشان، افسانهگونه و شگفتآور به کار میرود. در سوره انفال آیه ۳۱ از اساطیر اولین سخن به میان آمده و مراد حکایات و افسانههای پارینه است. باید توجه داشت که اسطوره چون از سطر برآمده، بیشتر بر ساحت نوشتاری آن تأکید میگردد. امّا به طوری که پژوهندگان اساطیر باور دارند. اسطوره بیش از آن که با نوشته مرتبط باشد با ادب گفتاری اقوام سروکار دارد. آنها یکی از ویژگیهای آن را در انتقال سینه به سینه آن شمردهاند. لذا میتوان چنین نتیجه گرفت که میان معنای اصطلاحی اسطوره و ریشه تازی آن پیوند بلاواسطهای حاکم نیست.در زبانهای اروپائی واژه میت از موتوس یونانی برآمده و موتوس نیز به هیچ روی به معنای روایت یا حکایت افسانهای نبوده، بلکه به چیزی اطلاق میشد که به گفتار درمیآمد. یونانیان موتوس را گفتهای میشمردند که با کنش و اجراء پیوند داشت. ارسطو در کتاب «هنر شاعری» (بوطیقا) مدعی گردید که موتوس چیزی نیست جز طرح و پیرنگ یک نمایش یا اثر هنری و از اینرو به نظر او واژه موتوس به داستان نمایش اطلاق میشد. به همین دلیل است که وجه اجرائی اسطوره در یونان کهن از اهمیت خاصی برخوردار بود. در نظر آنها کنش در اسطوره، نقشی انکارناپذیر ایفا میکرد. به دیگر سخن، اسطوره در فرهنگ یونان تجربهای زیستی بود که با فرایندهای روزمره آدمیان مناسبتی تنگاتنگ داشت.گفتنی است که تعریف اسطوره با مشکلات عدیدهای روبهروست زیرا که هر تعریفی چون لاجرم به حدّ یا رسم موکول است و تشخیص حدّ و رسم اسطوره به دلیل ماهیت تمثیلی و استعاری آن تلاشی است دشوار و شاید ممتنع. زیرا که تعریف ناظر به حقیقت امور و پدیدههاست و حال آنکه اسطوره صورت استعاری حقیقت را باز مینماید. هر تعریفی مستلزم بیان اوصاف ذاتی یک پدیده است در تعریف بدین معنا ذات و ماهیت پدیده مدّ نظر قرار میگیرد. از آن رو که اسطوره خود در برگیرنده صورتهای استعاری است، از اینرو حقیقت آن در تعریف نمیگنجد.هم از این روست که پژوهندگان اخیر اسطوره به ناچار تعریف اسطوره را رها نموده و به روش تعلیل روی آوردهاند و برخی نیز راهبرد مقولهبندی را فراراه خود قرار دادهاند. آنها که به روش تبیین و تعلیل تکیه کردهاند، اغلب از تأویلهای روانشناختی، اجتماعی، تاریخی و یا زیستشناختی در بحث از اسطوره بهره جستهاند. اما آنان که مقولهبندی را روش و رهیافت خود قرار دادهاند، نقاط مشترک، همسانیها و مناسبتهای موجود در اساطیر گوناگون را برجسته و سعی در قرار دادن هریک از اساطیر در مقوله خاص خویش دارند. هر یک از این راهبردها با ایرادات خاصی روبرو هستند. روش اول همواره گونهای تجدیدنظر طلبی تاریخی را در بردارد. زیرا که پژوهشگران همیشه با توسل به معیارهای جدید علمی، سودای فهم و تبیین حوادث اساطیر پارینه را داشتهاند. از اینرو کشف و تشخیص لغزشهای ناشی از این روش کار دشواری نیست. روش مقولهبندی نیز با توجه به مصادیق متعارض و گاه ناسازگار با اسطوره دچار لغزشهای گوناگونی میگردد. از اینرو میتوان گفت مقولهبندی دقیق و علمی اساطیر اگر ممتنع نباشد بس دشوار است. جی.اس.کرک ضمن نفی تعاریف متداول اسطوره مدعی است که اکثر آنها میکوشند پارهای از ویژگیهای محوری اساطیر را انتزاع نموده و برپایه آنها تعریف خود را شکل دهند. این تلاش با موانع متعددی چون استثنائات روبروست. او میگوید شاید بتوان اسطوره را حکایتی سنتی شمرد، زیرا که در هر اسطوره وجهی روایت وجود دارد و بدان جهت آن را سنتی مینامد که در آن منظومهای از آداب، و شیوههای قومی و رسوم اخلاقی از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود. میتوان گفت در این تعبیر نیز وجهی تنزیلگرائی حاکمیت دارد و جلوههای متنوع اسطوره را در دو خصلت تلخیص میکند. به تعبیری، اسطوره را نمیتوان تنها در چارچوب دو ویژگی عمده محدود نمود، بلکه شایسته است که رهیافتی چند ساحتی را در شناخت و تحلیل اسطوره به کار گیریم. بعضی از پژوهندگان و از جمله ویلیام دورتی اساطیر را دارای ویژگیهای ذیل دانستهاند و مدعیاند که این محورها عبارتند از شبکهای درهم پیچیده از اساطیر که از لحاظ فرهنگی واجد اهمیت و ارزش بوده و در آنها صور خیال گوناگون درهم تنیده و از قصهها و حکایات تشکیل گردیده و این روایات واجد صورتی استعاری و نمادین بوده و لذا تمثیلها و تصویرهای گوناگونی را به کار میگیرد تا رویاها و باورهای عاطفی و انبازی آدمیان را امکانپذیر گرداند. اساطیر اغلب مشتملاند بر روایات مربوط به آفرینش و پیدایش عالم و آدم (بن دهش) و از اینرو جنبههای پویای عالم واقعیت و به طور کلی تجربههای قدسی را تبلور میبخشند و سرانجام نقش و شأن آدمی را در ارتباط با نیروهای مینوی در صحنه گیتی آشکار میگردانند. این اسطورهها گاهی در ضمن مراسم و مناسک و نمایشهای ویژهای به معرض اجرا درمیآیند. در واقع توان گفت در شبکه اساطیر عناصر اسطورهای همچون شاخههای درختی تنومند به تنة آن پیوند مییابند. در چارچوب شبکه یاد شده، اسطورههای مختلف اجزای گوناگون باورها، بینشها و رویکردهای فرهنگی را قوام میبخشد. در این شبکه مجموعهای از حکایات، روایات، و قصهها با هم میآمیزند. هر چند در ظاهر هیچگونه پیوندی میان آنها هویدا نیست، اما در ژرفای فرهنگ، آنها با هم دارای پیوندی استوارند و در معنابخشی و مناسبت میان ذهنی به شهروندان یک فرهنگ، مدد میرسانند. به گفته میرچیا الیاده اسطورهها تاریخ مینوی را برای ما روایت میکنند و به ما میگویند که این نیروها چگونه در تکوین گیتی نقش داشتهاند. به دیگر سخن، هر اسطوره حضور معنائی مینوی را در پرتو روایتی خاص بر ما مکشوف میدارد و به اعتباری کرانمندی میرایان زمین و ناتوانمندی نامیرایان گستره مینو را برای ما نقل میکنند.ادیان نیز ضمن اندراج زنجیرهای از اساطیر خود پیوند ما موجودات زمینی را با ساحت قدس تضمین نموده و منظومهای از ارزشهای اخلاقی و هستی شناسانه را از طریق فرستادگان در قالب متون مقدس فراپیش ما قرار میدهند. از اینرو، شناخت سامانهای اعتقادی در چارچوب دین نه تنها در خودشناسی نقشی حائز اهمیت ایفا میکند، بلکه در شناخت فرهنگها به عنوان جزء لاینفک آنها از اهمیت ویژهای برخوردار است. به دیگر سخن، فرادادههای سنتی فرهنگ معمولاً در منظومههای دینی قابل بررسی است.
محقق :ایمان حبیب اللهی
گفت : چهار اصل
1- دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم
2- دانستم كه خدا مرا میبیند پس حیا كردم
3- دانستم كه كار مرا دیگری انجام نمی دهد پس تلاش كردم
4- دانستم كه پایان كارم مرگ است پس مهیا شدم
بعد از مدتی که خوب تولستوی را فحش مالی کرد ،تولستوی کلاهش را از سرش برداشت و محترمانه معذرت خواهی کرد و در پایان گفت : مادمازل من لئون تولستوی هستم .
زن که بسیار شرمگین شده بود ،عذر خواهی کرد و گفت :چرا شما خودتان را زودتر معرفی نکردید ؟ تولستوی در جواب گفت : شما آنچنان غرق معرفی خودتان بودید که به من مجال این کار را ندادید
خانواده، يک گروه طبيعي است با اهداف و نقشهاي بسيار که براي همه اعضاي خانواده مهم و ضروري است. همچنين خانواده، يک گروه قوي و سازمانيافته است که درمانگر را به خاطر اهدافي که در سياست و فرآيند آن نهفته است به خدمت ميگيرد. لذا در خانوادهدرماني، درمانگر با يک گروه طبيعي مواجه است که بايد به نوعي در آن وارد شده و آن را تحت تاثير قرار دهد؛ که اين کار احتياج به ديپلماسي قابل ملاحظه و مهارتهاي اجتماعي ضروري براي درمانگر دارد. شايد بتوان گفت: خانوادهدرماني يک روش سيستماتيک مداخلهدرماني است که هدف آن، رفع اختلالات پيچيده و متقابل عاطفي در گروه خانواده است. خانوادهدرماني، در واقع صحنه برخوردهاي انساني(human drama) است و در جستجوي حقايق اساسي بشري است و بالاتر از همه در پي التيام زخمها و ضعفهاي خانواده است. لذا مسووليت عمده خانوادهدرماني از اين قرار است: بالا بردن احساس همبستگي و وحدت خانواده، فعال کردن نقش طبيعي خود در شفابخشي(healingـself) خانواده، و تجربهاي که راه را براي رسيدن به يک گروه طبيعي واقعي باز ميکند.[1]
خانوادهدرماني، نوعي گروهدرماني است که در آن، واحد درماني، هسته خانوادگي است و در جلسات درماني يک يا چند درمانگر با تمام اعضا خانواده(يا بخشي از آنها) سر و کار دارد و هدف از آن حل و فصل يا تخفيف تعارضات بيماريزا و اضطراب در درون واحد خانواده است.
رواندرماني خانواده بر اين نظريه مبتني است که، خانواده نماينده سيستمي است که سعي در حفظ تعادل يا هموستاز(Homeostasis) دارد. مهم اين است که اين سيستم تا چه حد غيرانطباقي بوده باشد. اين نظريه اصطلاحا گرايش به سيستمهاي خانواده ناميده ميشود و روشهاي مربوط به آن بيشتر شامل تمرکز بر خانواده است، تا يک بيمار خاص.[2]
در واقع خانوادهدرماني، شکلي از درمان کل خانواده به عنوان يک گروه است که توسط يک يا دو درمانگر انجام ميشود. در اين نوع درمان، آسيبشناسي يا بيماري يکي از اعضاي خانواده، انعکاس پاتولوژي يا اختلالات عميقتر در سيستم خانواده تلقي ميشود. لذا خانواده واحد درماني به حساب ميآيد و تغيير تعامل خانواده، راه تغيير عضو بيمار محسوب ميشود
آلفرد آدلر روانپزشک اول دوران مدرن به انجام درمان با خانواده بود. رویکرد سیستمیک او مدتها قبل از نظریه سیستم های بکار گرفته شده بود به روان درمانی (Carich & Willingham ، 1987). پس از جنگ جهانی اول ، آدلر راه اندازی بیش از سی کودک درمانگاه ارشاد در وین که در آن او در جلسات درمان در فروم "باز انجام" قبل از پدر و مادر ، آموزگاران ، استادان و اعضای جامعه محلی است. همه این درمانگاه توسط هیتلر حزب نازی ، سال 1934 حذف شده بود (Christensen ، 2004). رودولف Dreikurs به ارمغان آورد و روند به ایالات متحده را در قالب مراکز آموزش و پرورش خانواده است. او systematized و تصفیه آدلر در اوایل کار با صورت فلکی خانواده و رفتار هدفمند ، delineating اهداف سوء رفتار کودکان و در حال توسعه و هدف مصاحبه افشا که فرایند تولید به رسمیت شناختن "" لنزهای رفلکس آیینه ای در کودکان (ترنر و پیو ، 1978) فرض اساسی در درمان خانواده Adlerian این است که هر دو والدین و کودکان اغلب در تکراری ، تعاملات منفی بر اساس اهداف اشتباه است که انگیزه ای قفل شده است و تمام طرف های درگیر می شوند. علاوه بر این ، این تعامل و الگوهای منفی را منعکس میکنند استبدادی / روا مناظرهای است که بسیاری از permeated یورو در آمریکا میراث اجتماعی است. در اغلب موارد ، بنابراین ، مشکلات از هر خانواده یک نفر دیگر به همه آنها مشترک است ، در جامعه اجتماعی و قومی. در حالی که بسیاری از درمان با خانواده Adlerian در جلسات خصوصی انجام شده است ، Adlerians همچنین استفاده از مدل آموزش به خانواده ها وکیل در ملاء عام ، در یک فروم باز را در مدارس ، سازمان های جامعه ، و بویژه خانواده طراحی شده مراکز آموزش و پرورش. در این مراکز ، درمانگر درگیر در هر دو خانواده در تمرکز و مخاطب در اکتشاف و انگیزه های reorientation از خانواده بر اساس تشویق و استفاده از عواقب طبیعی و منطقی است (تلخ ، رابرتز ، & Sonstegard ، 2002 ؛ Christensen ، 2004 ؛ شرمن و Dinkmeyer ، 1987).
اسکار
Christensen ، استاد بازنشسته از دانشگاه آریزونا و یکی
از مهمترین امریکا 'sAdlerian مشاوران خانواده ، با استفاده از فروم باز
زمانی که او با خانواده Lohman
(Christensen ، 1979) ملاقات کردند. جویس و تیم Lohman چهار فرزند از پدر
و مادر : دیوید (سن 14) ، مایکل (سن 12) ، دانا (سن 10) ، و نیک (سن : 8) بود. دیوید
و دانا بودند آفریقایی بچه های آمریکایی به تصویب رسید و توسط جویس - هر دو تیم از
آنها سفید پوست بودند. مایکل و نیک به خانواده هنگام تولد بود. [عکس از قرار دادن Christensen]
در هنگام مصاحبه اولیه ،
پدر و مادر برای کمک به یادگیری مشاور در مورد هر یک از کودکان خواسته شده بود. دیوید
به عنوان "برجسته ، روشن ، اما نه سخت و کارگر." مایکل به عنوان
"کار سخت ، مسئول ، و' خوب 'توصیف شد کودک شرح داده شده است." با توجه
به تمرکز آدلر در مورد تاثیر ترتیب تولد روانی ، که من را بیشتر توسعه به طور کامل بعد ، جالب است توجه داشته باشید که مایکل
به نظر می رسد کشف کرده اند در منطقه نشانه ضعف دیوید ( "نه یک کارگر
سخت") و بر روی آن با حروف بزرگ. دانا به عنوان "میل به مرکز توجه ارائه
شده بود ، بخوبی رشد می کند در یک چهار چوب اجتماعی ؛ شاد در زمان ، بلکه در رقابت
و نه چندان آسان رفتن." نیک است کودک "از خانواده ، خجالتی ، ساکت و
نیاز مردم را به برای انجام کارهای او. "جویس بیشتر اشاره کرد که دانا بود ،
احتمالا یک محل خاص به عنوان دختر" تنها را ندارد ، "به خاطر پدر و مادر
هر دو تمایل به پسران و دختران به عنوان تقریبا مشابه دارد.
ارائه مسائل را برای آغاز Lohman خانواده با مشکل در
خصوص از دست داده و یا به سرقت رفته پول در خانه. مایکل است که یک مسیر کاغذی ، و او را نگه داشته پول وی در یک
شیشه در قفسه کتاب در اتاق نشیمن جمع آوری. او در حال حاضر پول مفقود شده ، شده است وجود دارد و بسیاری از متهم جریان
دارد. هر کس در خانواده را انکار می کند گرفتن پول ، و مایکل در حال حاضر به قفل
کردن پول خود را در بالا تنه از ماشین خانواده گرفته شده است. پدر و مادر نیز در
مورد جنگ نگران است که به نظر می رسد رخ می دهد که اغلب بین دیوید و دانا. تیم
معتقد است که به نظر می رسد آنها به آن لذت ببرید ، اما این "بقیه خانواده
نمی کند." 1 و در نهایت ، برخی از نگرانی است درباره نیک را در رابطه با
انجام کار در اطراف خانه وجود دارد. او ممکن است کار جارو کشیدن داشته باشند اما
او "فراموش" کرده است تا یادآور شده توسط دیوید و یا مادر ، و در برخی
موارد حتی میشود دیگران به کار کرد.
كنش متقابل نمادین نظریهای است كه بر اهمیت ارتباطات نمادین یعنی ژستها و مهمتر از همه زبان در رشد فرد، گروه و جامعه تأكید میكند. این نظریه بیان میکند كه رفتار اجتماعی ما به نقشها و پایگاههایی كه مورد پذیرش ماست، بستگی دارد. همچنین رفتار اجتماعی ما، بنابر گروهی كه بدان تعلق داریم و نهادهایی كه در آن ایفای وظیفه میكنیم شكل میگیرد.
نماد symbol یك معنی یا واقعهای است كه معنایش را از ماهیت چیزی كه بدان متصل است نمیگیرد؛ بلكه معنای نماد توسط توافق مردمی كه در ارتباطات خود از آن استفاده میكنند، حاصل میشود؛ برای مثال لغاتی مثل كتاب نماد هستند.
طرفداران نظریه كنش متقابل نمادین استدلال میكنند كه عملاً همه كنشهای متقابل میان افراد انسانی متضمن تبادل نمادهاست. هنگامی كه ما در كنش متقابل با دیگران قرار میگیریم دائماً در جستجوی «سرنخهایی» هستیم برای اینكه چه نوع رفتاری در آن زمینه مناسب است و اینكه چگونه آنچه را كه منظور دیگران است تعبیر كنیم.
كنش متقابل نمادین توجه ما را به جزئیات كنش متقابل بین افراد جلب میكند و اینكه چگونه از آن جزئیات برای فهمیدن آنچه دیگران میگویند و انجام میدهند استفاده میشود؛ برای مثال زن و مردی كه برای نخستین بار یكدیگر را ملاقات میكنند هر یك ممكن است وقت قابل ملاحظهای را صرف برانداز كردن یكدیگر كنند و ارزیابی این كه اگر رابطه متقابل برقرار شود احتمالاً چگونه خواهد بود، هیچ یك نمیخواهد دیده شود كه این ارزیابی را خیلی آشكار انجام میدهد اگر چه هر دو میدانند كه این كار صورت میگیرد.
یكی دیگر از كاربردهای نظریه كنش متقابل نمادین در تحلیل وضعیتهای چهره به چهره است.
این نظریه همچنین میتواند نشان دهد كه چگونه شیوههای مختلف كنش متقابل نمادین بر انتظارات مردم اثر میگذارد، برای مثال آمریكائیهای 65 سال به بالا تمایل دارند كه خود را قربانیان جنایتها تصور كنند زیرا عوامل زیادی همچون وسایل ارتباط جمعی جنایت علیه سالمندان را به شكل مهیج نشان میدهد. به طور خلاصه، كنش متقابل نمادین بر اهمیت ارتباط نمادین یعنی انواع اداها، اطوارها، نمادها و مهمتر از همه زبان تأكید میكند. این ارتباطات نمادین در واقع در رشد فرد و جامعه نقش كلیدی دارند.
بنابراین برای درك كنش متقابل نمادین، پژوهشگران هم فعالیتهای قابل مشاهده و هم فعالیتهای غیرقابل مشاهده (مثل افكار) مردم را مطالعه میكنند.
كنش متقابل نمادین ریشه در افكار متفكران گذشته و كسانی همچون "جان دیوی"، "ویلیام جیمز"، "ویلیام توماس"، "چارلزپرس"، "چارلز كری"، "جورج زیمل" و "ماكس وبر" دارد پس از آن "مید"، "هربرت بلومر"، "گارفینگل استرایكر"، "فاین" و دیگران نیز تأثیرات عمدهای در شكلدهی به نظریه كنش متقابل نمادین معاصر داشتهاند.
Light a Candle
Guest
- In my opinion, the sun, the sea, and the sky are my best friends in my hard moments in my life. People are very busy to listen to your problems, and most of the time they do not pay attention, so it's the perfect chance to come close to Mother Nature, to see the birds that have almost nothing, but everything in their lives. And birds always fly and open their wings wider and wider till the sky feels small compared to them. God bless.
دنیای زنان بعضی اوقات تفاوت های بزرگی با دنیای مردان دارد و ممکن است بعضی مردها این موضوع را درک نکنند، در اکثر اوقات زنان در هنگام ازدواج مخصوصا در سنین پایین تر تصور میکنند که شب های عاشقانه در کنار همسرشان خواهند داشت و این آرزوها را در مرد مورد علاقه خود جستجو میکنند. اما گاهی اوقات شاهزاده سوار بر اسب سفید رویای دختران تبدیل به دیو قصه ها می گردد.
خانم محترم ما می دانیم که همسر شما همان شاهزاده رویاهایتان نیست ولی اطمینان هم داریم که او دیو قصه ها هم نیست .
شما می توانید بجای عیب گرفتن از شوهرتان یک بار هم که شده به بررسی اخلاق و رفتار خود بپردازید . ما اطمینان داریم شما می توانید با اخلاق خوب خود او را به همان شاهزاده مورد نظر تبدیل کنید :
نکات زیر کمک خواهد کرد که به ازدواجتان انرژی دوباره دهید و از نو هر آنچه را که دوست دارید بسازید.
۱- بهترین کارهایی که برای شوهرتان بسیار مفید است، برای شما هم مفید خواهدبود.
غذاهای سالم بخورید، خودتان را زیبا نگه دارید و مرتباً ورزش کنید. این کارها باعث میشود همیشه احساس خوبی داشته باشید و پر طراوت و جذاب باشید و شما در نظر شوهرتان همان زن زیبا و جذابی که همیشه دوست داشته، باقی خواهید ماند، مهم نیست که شما چند سالتان باشد.
۲٫از رفتار و اعمال خوب همسر خود قدردانی کنید.
هنگامی که پژوهشگران از مردان پرسیدند که در زندگی زناشویی خود چه میخواهند، قدردانی در لیست همگی آنها وجود داشت. پس به خاطر داشته باشید و توجه داشته باشید به کارهایی که همسرتان برای شما، فرزندان و خانه انجام میدهد و از او تشکر کنید. شما لبخندی بر روی لبانش و لذتی در قلبش ایجاد خواهید کرد.
۳٫عشق را در زندگیتان نگه دارید.
آخرین باری که برنامه ریزی کرده اید برای داشتن یک زمان عاشقانه در کنار همسرتان چه وقت بوده است؟ اگر شما نمی توانید به این سؤال پاسخ دهید سریعاً به فکر باشید.
مهربان بودن، یادداشتهای عاشقانه، هدیه ای کوچک برای او، برنامه ریزی برای یک روز عاشقانه و ابتکار در مسائل جنسی همگی باعث میشود که به او یادآوری کنید که هنوز هم او برایتان جذاب است.
۴٫اجازه دهید او هم زمانهایی مردانه داشته باشد.
هر کس به زمانهایی برای خودش نیاز دارد که از یک سرگرمی لذت ببرد یا با دوستانش جمع شود. اگر همسر شما فوتبال دوست دارد، در حالیکه شما به آن علاقه ندارید از او اشکال نگیرید.
او را تشویق کنید که رابطه ای دوستانه با مردان دیگر داشته باشد. او از این مصاحبتها لذت خواهد برد. مطالعات نشان میدهد مردانی که در کنار دوستانشان بوده اند، سالم تر بوده اند و زندگی طولانی تری داشتهاند.
۵٫حق تقدم با اوست.
فشارهای روزانه کار، خانه و بچه ها کافی است که او را خسته کند. زمانی را بسازید برای دو نفرتان که استراحت کوتاهی داشته باشید، دور از کارهای کسالت آور روزانه. احساس علاقه نسبت به کارش و سرگرمی هایش نشان دهید، این کار باعث میشود که او بداند که او برایتان چقدر اهمیت دارد.
۶٫سعی نکنید او را تغییر دهید.
آیا شما خوش مشرب هستید و شوهرتان کم رو؟ آیا دوست دارید خانه همیشه تمیز باشد و حوله شوهرتان همیشه بر زمین است؟ روانشناسان میگویند شما نمی توانید دیگران را تغییر دهید، یقین داشته باشید شما تحت تأثیر قرار خواهید گرفت. پس دنبال راههایی غیر از غر زدن و نق زدن باشید.
برای مثال توافق در روابط اجتماعیتان با کم کردن تعداد مهمانها و یا رفتن شما به تنهایی در مهمانی و قرار دادن یک سبد در حمام برای قرار دادن رختها و تشویق کردن او وقتی که در مهمانی شرکت کرد و یا حوله های کثیف را سر جایش قرار داد. ایجاد دلگرمی و تشویق همیشه بهتر از عیب جویی و سرزنش است.
۷٫به او بگویید که چه میخواهید.
این آسان است که فکر کنید کسی که با او زندگی میکنید کاملاً شما را میشناسد، اما این حقیقت ندارد. بسیاری از ما همه چیز را همان طوری میبینیم که دوست داریم. پس غافلگیر نشوید شوهرتان فکر کند که شما هر آنچه که میخواهید همان است که اومی خواهد. اگر شما در آغوش گرفتن و یا یک مشورت و یا یک ژاکت قرمز برای تولدتان میخواهید به او بگویید.
۸٫وقتی را هم با دوستانتان بگذرانید.
وقتی شما شوهر میکنید فکر میکنید که از دوستانتان باید کنار بکشید و در کنار شوهرتان باشید. اما یک نفر نمیتواند تمام احتیاجات شما را رفع کند و این انتظار نا معقولی است که از شوهرتان بخواهید هم شوهرتان باشد، هم رفیق و هم بهترین دوست دخترتان. زمانی را برای دوستانتان اختصاص دهید این کار باعث میشود که شما انرژی یابید.
۹٫اجازه دهید بعضی اوقات آزاد باشد.
همان طور که شما نیاز دارید بعضی اوقات ریلکس کنید و تنها باشید شوهرتان هم به این نیاز دارد. ممکن است استراحت شما بعد از یک روز کار، دراز کشیدن روی تخت و یا یک دوش گرم باشد و استراحت او به نحوی دیگر باشد، مثلاً روزنامه بخواند و یا تلویزیون نگاه کند اجازه دهید او همان طور که میخواهد خود را شارژ کند، شاید کارهای خانه و خرید کردن بیشتر او را خسته کند.
۱۰٫به او ایمان داشته باشید و بگذارید او این را بداند.
مردان میتوانند بسیار به شجاعت و دلیری تظاهر کنند، اما آنها هم مثل ما بعضی اوقات اعتماد به نفس کمی دارند و درمانده میشوند و احساس ضعف میکنند. هنگامی که او به خانه میآید خصوصاً وقتی که او خود را باور ندارد، نیاز دارد که بداند کسی که او را باور دارد در خودش زندگی میکند.
جدول شماره (1) : ارزیابی مدرس دوره
|
وضعیت |
فروانی |
درصد |
|
خیلی خوب |
62 |
8/60 |
|
خوب |
38 |
3/37 |
|
متوسط |
2 |
2 |
|
ضعیف |
0 |
0 |
|
خیلی ضعیف |
0 |
0 |
|
جمع |
102 |
100 |
![]()
در ارزیابی صورت گرفته از نحوه تدریس و اداره کلاس توسط مدرس نتایج جدول شماره (1) نشان می دهد که ، 61 درصد مخاطبین مدرس را خیلی خوب، 37 درصد خوب و 2 درصد نیز مدرس را در سطح متوسط ارزیابی کرده اند . قابل توجه می باشد که هیچ کدام از مخاطبین به مدرس نمره ضعیف و خیلی ضعیف نداده اند .
جدول شماره (2) : ارزیابی محتوای دوره
|
وضعیت |
فروانی |
درصد |
|
خیلی خوب |
38 |
3/37 |
|
خوب |
53 |
52 |
|
متوسط |
11 |
8/10 |
|
ضعیف |
0 |
0 |
|
خیلی ضعیف |
0 |
0 |
|
جمع |
102 |
100 |
![]()
در ارزیابی صورت گرفته از محتوای آموزشی دوره نتایج نشان جدول شماره (2) می دهد که ، 37 درصد مخاطبین محتوای دوره را خیلی خوب، 52 درصد خوب و 11 درصد نیز محتوای دوره را در سطح متوسط ارزیابی کرده اند . قابل توجه می باشد که هیچ کدام از مخاطبین به محتوای دوره نمره ضعیف و خیلی ضعیف نداده اند .
Here, we will study the main causes of stress which arise due to external
circumstances. We have seen elsewhere that stress can be caused by your external
circumstances or your perceptions and attitudes.
Stress is the reason for two thirds of the total visits to the Physician. It
is also the leading cause of the coronary artery diseases, cancer, accidents and
respiratory diseases besides some others.
Stress aggravates following illnesses: Hypertension, insomnia, diabetes,
herpes, multiple sclerosis, etc. Besides, stress that continues for long periods
of time can lead to: poor concentration, irritability, anger, and poor judgment.
Stress leads to marriage breakups, family fights, road rage, suicides and
violence.
What are the biggest causes of present day stress, and how do these lead to such
high levels of tension?
At the time the study was conducted there were 55 triggers of stress. The list was reviewed in 2006 and that list now contains 63 main causes of stress.
From the studies conducted by Holmes and Rahe, and also other studies that have been conducted from time to time, it seems that following are the biggest causes of present day stress levels in modern societies:
1. Financial Problems – This is the number one source of stress these days. You and your family are not be able to do what you want to due to lack of money. Debts are piling up. Credit Card payments, pending mortgage installments, rising costs of education, mounting expenditure on health concerns. Financial matters top the list of stressors.
3. Personal Relationships – Studies of children, attitude of relatives, arguments with spouse or children, change of place due to requirements of your job, illness of a family member, moving in of parents or moving out of elder children are all main causes of stress.
4. Health – Heart diseases, hypertension, problems with eye sight and sugar afflict many people becoming a major cause of life stress for them. Maintaining good health, reducing weight, increasing weight, being able to lead a healthy life-style: all of these and a few more are the main causes of stress due to health concerns.
5. Irritants – Besides the ones that I have mentioned above there are those annoyances and irritations that you encounter in your daily lives which go on to become biggest sources of stress for you. Problems in commuting to workplace, balance of work and family life, PTMs at children’s schools, workload, visit to doctor, not enough sleep, no time to relax, no time to discuss some nagging problems – who is not aware of these stresses and strains of our lives? You fight with them every day.
These main causes of stress are taking their toll on today’s urban man in the shape of stress related diseases that we mentioned at the top.
But, do you let all of these get on your nerve, getting you all stressed up and making you prone to all the stress-related diseases? – Or have you found ways to live a stress-free and full life despite many problems that beset you?
Develop resilience and never let stress get you down. It can be learnt. But, yes, you have to try.
You may like to take Dr. Rahe’s stress test to see how stressed you are.
To break yourself out of the daily stresses, start by practicing stress releasing exercises, and you will be on your way to freedom from the main causes of stress afflicting our present day lifestyle.
دانشمندان برای بررسی تعیین میزان قدرت باورها بر کیفیت زندگی انسانها آزمایشی را در دانشگاه هاروارد انجام دادند. 80 پیرمرد و 80 پیرزن را انتخاب کردند. یک شهرک را به دور از هیاهو برابر با 40 سال پیش ساختند. غذاهای 40 سال پیش در این شهرک پخته می شد. خط روی شیشه های مغازه ها، فرم مبلمان، آهنگ ها، فیلم های قدیمی، اخباری که از رادیو و تلویزیون پخش می شد را مطابق با 40 سال قبل ساختند. بعد این 160 نفر را...
از هر نظر آزمایش کردند؛ تعداد موی سر، رنگ موی سر، نوع استخوان، خمیدگی بدن، لرزش دستها، لرزش صدا، میزان فشار خون و غیره. بعد این 160 نفر را به داخل این شهرک بردند. بعد از گذشت 5 الی 6ماه کم کم پشتشان صاف شد، راست می ایستادند، لرزش دستها بطور ناخودآگاه از بین رفت، لرزش صدا خوب شد، ضربان قلب مثل افراد جوان، رنگ موهای سر شروع به مشکی شدن کرد و چین و چروکهای دست و صورت از بین رفت..
علت چه بود؟ خیلی ساده است. آنها چون مطابق با 40 سال پیش زندگی کردند، باور کرده بودند 40 سال جوان تر شده اند.
شرح حکایت
انسان ها همان گونه که باور داشته باشند می توانند بیندیشند. باورهای آدمی است که در هر لحظه به او القا می کند که چگونه بیندیشد. اصولا فرق بین انسان ها، فرق میان باورهای آنان است. انسانهای موفق با باورهای عالی، موفقیت را برای خود خلق می کنند. انسان های ثروتمند، باورهای عالی و ثروت آفرین دارند که با اعتماد به نفس عالی خود و بدون توجه به تمام مسائل به دنبال کسب ثروت می روند و به لحاظ باورهای مثبتشان به ثروت مطلوب خود می رسند.
قانون زندگی قانون باورهاست. باورهای عالی سرچشمه همه موفقیتهای بزرگ است. توانمندی یک انسان را باورهای او تعیین می کند. انسان ها هر آنچه را که باور دارند خلق می کنند. باورهای شما دستاوردهای شما را در زندگی می سازند زیرا باورها تعیین کننده کیفیت اندیشه ها، اندیشه ها عامل اولیه اقدام ها و اقدام ها عامل اصلی دستاوردها هستند.
اخلاق بردگی یعنی همین چیزی که 90 درصد مردم بهش معتقدند؛ اخلاقی که می گوید در مهمانی ها و جمع فامیل لبخند بزن، اگر عصبانی می شوی ، خوددار باش و فریاد نزن ، وقتی دخترعمویت بچه دار می شود برایش کادو ببر،وقتی دوستت ازدواج می کند بهش تبریک بگو ، وقتی از همکارت خوشت نمی آید ، این را مستقیم بهش حالی نکن،برای این که دوستت ، همسرت ، برادرت ناراحت نشوند خودت را ،عقاید و احساساتت را سانسور کن ، برای به دست آوردن تأیید و تحسین اطرافیان ، لباسی را که دوست داری نپوش ،اگر لذتی برخلاف شرع و عرف و قوانین جامعه بشری است آن را در وجودت بُکُش و به خاک بسپار، فداکار، مهربان ، صبور، متعهد ، خوش برخورد و خلاصه ، همرنگ و همراه و هم مسلک جماعت باش...
اما اخلاق اربابی ، کاملا متفاوت است.افرادی که به اخلاق اربابی پایبندند، از نظر روانشناسی ، آدم هایی هستند که به بالاترین حد از بلوغ روانی رسیده اند و قوانین اخلاقی را نه از روی ترس از خدا و جهنم و قانون و پلیس وهمسر و پدر و مادر و نه به طمع پاداش و تشویق اجتماعی، که برمبنای وجدان خودشان تعریف می کنند. البته وجدان شخصی این افراد ، مستقل ، بالغ ، صادق و سالم است ، اهل ماست مالی و لاپوشانی نیست ، صریح و بی پرده است و با هیچکس ، حتی خودشان تعارف ندارد. بزرگترین معیار خالقان اخلاق اربابی برای اعمال و رفتارشان، رسیدن به آرامش و رضایت درونی است. اخلاق اربابی مرزهای وسیع و قابل انعطافی دارد و هرگز خشک و متعصب نیست.
برای توده هایی که مقید و مأخوذ به اخلاق بردگی هستند ، اخلاق اربابی ، گاه زیبا و تحسین برانگیز ، گاهی گناه آلود و فاسد و در اکثر مواقع گنگ و نامفهوم است.
یونگ
می گوید افرادی که به اخلاق اربابی رسیده اند تاوان این بلوغ را با تنهایی
و طرد شدگی پس می دهند. آنها به رضایت درونی می رسند ولی همیشه برای
اطرفیانشان ، دور از دسترس و غیرقابل درک باقی می مانند.
روزگاری مرید ومرشدی خردمند در سفر بودند. در یکی از سفر هایشان در بیابانی گم شدند وتا آمدند راهی پیدا کنند شب فرا رسید. نا گهان از دور نوری دیدند وبا شتاب سمت آن رفتند. دیدند زنی در چادر محقری با چند فرزند خود زندگی می کند.آن ها آن شب را مهمان او شدند. واو نیز از شیر تنها بزی که داشت به آن ها داد تا گرسنگی راه بدر کنند.
روز بعد مرید و مرشد از زن تشکر کردند و به راه خود ادامه دادند. در مسیر، مرید همواره در فکرآن زن بود و این که چگونه فقط با یک بز زندگی می گذرانند و ای کاش قادر بودند به آن زن کمک می کردند،تا این که به مرشد خود قضیه را گفت.مرشد فرزانه پس از اندکی تامل پاسخ داد:"اگر واقعا می خواهی به آن ها کمک کنی برگرد و بزشان را بکش!".
مرید ابتدا بسیار متعجب شد ولی از آن جا که به مرشد خود ایمان داشت چیزی نگفت وبرگشت و شبانه بز را در تاریکی کشت واز آن جا دور شد....
سال های سال گذشت و مرید همواره در این فکر بود که بر سر آن زن و بجه هایش چه آمد.
روزی از روزها مرید ومرشد قصه ما وارد شهری زیبا شدند که از نظر تجاری نگین آن منطقه بود.سراغ تاجر بزرگ شهر را گرفتند و مردم آن ها را به قصری در داخل شهر راهنمایی کردند.صاحب قصر زنی بود با لباس های بسیار مجلل و خدم و حشم فراوان که طبق عادتش به گرمی از مسافرین استقبال و پذیرایی کرد، و دستور داد به آن ها لباس جدید داده و اسباب راحتی و استراحت فراهم کنند. پس از استرا حت آن ها نزد زن رفتند تا از رازهای موفقیت وی جویا شوند. زن نیز چون آن ها را مرید و مرشدی فرزانه یافت، پذیرفت و شرح حال خود این گونه بیان نمود:
سال های بسیار پیش من شوهرم را از دست دادم و با چند فرزندم و تنها بزی که داشتیم زندگی سپری می کردیم. یک روز صبح دیدیم که بزمان مرده و دیگر هیچ نداریم. ابتدا بسیار اندوهگین شدیم ولی پس از مدتی مجبور شدیم برای گذران زندگی با فرزندانم هر کدام به کاری روی آوریم.ابتدا بسیار سخت بود ولی کم کم هر کدام از فرزندانم موفقیت هایی در کارشان کسب کردند.فرزند بزرگ ترم زمین زراعی مستعدی در آن نزدیکی یافت. فرزند دیگرم معدنی از فلزات گرانبها پیدا کرد ودیگری با قبایل اطراف شروع به داد و ستد نمود. پس از مدتی با آن ثروت شهری را بنا نهادیم و حال در کنار هم زندگی می کنیم.
مرید که پی به راز مسئله برده بود از خوشحالی اشک در چشمانش حلقه زده بود....
نتیجه:
هر یک از ما بزی داریم که اکتفا به آن مانع رشدمان است،و باید برای رسیدن به موفقیت و موقعیت بهتر آن را فدا کنیم.
مقدمه:
طي سالهاي اخير موضوع شادي و نشاط به عنوان مقوله اي مهم مورد توجه همگاني قرار گرفته است و در اين باره ديدگاهاي مختلفي عرضه شده است.بعضي از افراد با اين توجيه كه مردم بي نشاط هستند،راه حل هايي نظير بوستان هاي شادي و نشاط در پارك هاي عمومي پيشنهاد كرده اند،عده اي خواهان ان شده اند كه رسانه هايي چون راديو و تلويزيون از حجم برنامه هاي نا شاد خود كاسته و به پخش طنز و شوخي و مطايبه بيشتري بپردازند.
در بحث شادي و نشاط بايد توجه داشت ان نوعي از شادي و نشاط براي جوامع افراد مناسب است كه اولا مبتني بر فرهنگ افراد باشد؛ثانيا اصيل و پايدار بوده و ماندگاري داشته باشد.بر اين اساس تاكيد مي شود كه با يستي از شيوه هايي در افزايش نشاط استفاده كرد كه با اموزه هاي فرهنگي سنخيت داشته و ماندگار باشند.بخشي از اين افزايش از راه اموزش حاصل مي گردد.به بيان ديگر چنين به نظر ميرسد كه حداقل بخشي از راهكارهاي افزايش نشاط و شادي در افراد و جامعه ،اموختني و يادگيري محور است.
اهداف:
انچه در دوره هاي اموزشي مطرح مي شود ،بخشي از راهكارهاي روان شناسان مثبت گرا براي افزايش شادي و نشاط در افراد،استفاده از توانمندي هاي افراد براي داشتن يك زندگي خوب ،داشتن نوعي زندگي با معنا و هدفمند و در نهايت نوعي زندگي رضايتمندانه (زندگي كامل )است.
روان شناشي مثبت گرا
روان شناسي مثبت گرا طي سالهاي اخير به عنوان يك نهضت تازه در روانشناسي اغاز شده است .مارتين سليگمن روانشناس نامدار معاصر و فردي كه از او به عنوان پيشگام و مبدع روان شناسي مثبت گرا نام برده مي شود در طي مسئوليت خود به عنوان رئيس انجمن روان شناسي امريكا به عنوان بزرگ ترين و معتبر ترين انجمن علمي روان شناسي دنيا،روانشناسي معاصر را به چالش كشيد و اصول اين رويكرد نو را مطرح نموده است(سليگمن،2001)سليگمن معتقد است كه روانشناسي تا پيش از جنگ جهاني دوم سه هدف اصلي براي خود در نظر گرفته بود ؛الف)درمان امرض رواني ،ب)كمك به همه انسان ها براي ايجاد يك زندگي سازنده و شاد ج)شناسايي و تقويت استعدادهاي نهفته انسانها (سليگمن،1999؛سليگمن و چيكزنت ميهاي 2000)اما جنگ جهاني دوم و حجم مشكلا ت ناشي از ان يك سو و توجهي كه دولت ها براي كاهش مشكلات نشان دادند(از جمله امريكا با تاسيس اداره مرتبط با كهنه سر بازان و اختصاص بودجه هاي هنگفت براي رفع مشكلات اين عده و نيز ايجاد موسسه ملي سلامت روان و جاري ساختن بودجه هاي عظيم به سمت هدف اول يعني در مان مشكلات رواني موجب شد تا به تدريج روان شناسان به تبعيت از روان پزشكان به درمان بيماريهاي رواني سوق يافته و دو هدف ديگر ناديده گرفته شدند.بدين ترتيب روانشناسي به رشته اي شفا دهنده امراض رواني كه بر مبناي مدل بيماري نگر (الگوي رايج در پزشكي)بود در امد .البته روانشناسان در تحقيق هدف اول بسيار موفق عمل كردند .بنابر نظر يگمن ،پاركز و ايستن (2004) طي سالهاي مورد نظر بيش از 30ميليارد دلار براي ابداع روش هاي مختلف درمان و شفا بخشي بيماري هاي رواني هزينه شد و اكنون مي توان ادعا كرد كه در باره بسياري از مشكلات رواني روش هاي شفا بخشي يا درمان و كنترل پيدا شده و به كار مي رود.
اما روانشناسان مثبت گرا معتقدند كه امنچه در اين مدت بيش از پنجاه سال كشف و ابداع شدبراي 30%جمعيت بود .و به بيان ديگر روان شناسان فقط به مسائل بخشي كوچك از مردم پرداخته و از 70%مابقي غقلت كردند.
سليگمن و همكارن او(2003)مي گويند اينك زمان پرداختن به ان 70 درصدي است كه مشكل رواني ندارند ولي خواهان شادكامي بيشتر و زندگي رضايتمندانه تري اند.در اين ميان نبايد از تلاش هاي روانشناسان انسانگرا (از جمله مزلو 1954)ياد نكرد كه بر هدف متعالي روان شناسي تا كيد داشتند.براي نمونه مزلو در كتاب انگيزش و شخصيت چنين نوشت:
علم روان شناسي بيشتر در وجه منفي ادمي موفق بوده تا وجه مثبت او.اين علم در مورد كمبودهاي انسان ،بيماري هاي او ،نقاط ضعفش مطالب زيادي بر ما عيان كرده ولي از استعدادهلي بالقوه ادمي ،فضيلت هايش ،اهداف قابل حصولش يا توان هاي روان شناختي بالايش چندان مطلبي ارائه نداده است . تو گويي كه روانشناسي تعمدا و به طور دلخواه به نيمه اي از تخصص و صلاحيت هاي خود پرداخته است كه ان هم نيمه تاريك تر و نازل تر بوده(مزلو 1954،ص354 متن انگليسي)
همچنين تلاش كارل راجرز در اين سال ها قابل ذكر است .اما به دو دليل اين صداها ان گونه كه بايد شنيده نشد؛نخست انكه روان شناسان انسان گرا به دليل نوع ديدگاه و رويكردشان به ادمي از روش هاي پژوهشي مرسوم در روان شناسي استفاده نمي كردند و اين خود ادعاها و ديدگاه هاي انها را بيش از انكه مبتني بر پژوهش نشان دهد بر مبناي تجارب شخصي افراد معرفي مي كرد و به همين علت روانشناسان كه نقطه قوت رشته خود را در نظريه ساز ي بر ابتناي تحقيق مي دانستند در پذيرش نظريه ها و گفتمان انسان گرايان مقاومت نشان مي دادند.دليل ديگر در اين باره كه چرا به ديدگاه هاي روان شناسان انسان گرا توجه كافي نشد،حجم گسترده فعاليت هاي روان شناسان پيرو الگوهاي رفتاري و روانكاوي به طور اعم و هواخواهان مدل پزشكي در روان شناسي باليني به طور اخص بود.
سرانجام در اواخر 1990و اوايل دهه 2000و زماني كه سليگمن رئيس انجمن روانشناسي امريكا بود،او به همراهي چند تن ديگر از روانشناسان به ابداع جريان روانشناسي مثبت گرا اقدام نموده و در مقالات و اثار خود ان را توضيح داده از جمله نوشت:
هدف روان شنا سان مثبت گرا شروع تغيير در روانشناسي است،تغيير توجه از اشتغال خاطر صرف به بدترين امور در زندگي به ساختن و بر پا كردن جنبه هاي مثبت (سليگمن و چيكزنت ميهاي 2000،ص50).
